میوه ی ممنوعه

دسته: مقالات
بدون دیدگاه
یکشنبه - 4 تیر 1402

وقتی خواهرم بشقاب کوچکی که در آن کماچ سهنِ دست پختِ خودش را به من داد هرگز فکر نمی کردم مجبور

باشم آن را بین دیگران تقسیم کنم آخر من در میان جمع هفت هشت نفری خانواده ام نشسته بودم .

در یک چشم بر هم زدنی همه ی برش های کماچ از جلو دیدگانم ربوده شد و این در حالی بود که سهم من

از لذیذترین شیرینی مورد علاقه ام تنها برش کوچکی از آن شد .

اولین بار که کماچ سهن خوردم سال اول تدرسیم در بهاباد بود . به اتفاق دوستم اتاق کوچکی از یک خانه ی

بزرگ را اجاره کردیم و مثل خواهران غریب همدم هم شدیم. عصرها که از مدرسه برمی گشتیم خانه یا همان

اتاق، تنها نوشیدنی که سر حالمان می آورد چای بود که دو نفری می نشستیم و با عشق می خوردیم تا این که

عصر یکی از روزهای پاییزی صاحبخانه که زن با سلیقه ای بود و اصالتش به کرمان بر می گشت درِ اتاق ما را زد

و ما را به خوردن یک شیرینی خوشمزه دعوت کرد .

اسم کماچ سهن را اولین بار از صاحبخانه مان شنیدم و مزه ی لذیذش را همان جا چشیدم ولی نمی دانم چرا

نصیب من از کماچ سهن همیشه برش کوچکی است که چشم می بیند و دل نمی بیند.

شب که رفتم سراغ یخچالِ صاحبخانه تا باقیمانده ی غذای شب مان را در آن بگذارم چشمم خورد به کماچ

ناخودآگاه دستم رفت طرف شیرینی ها و برش کوچکی از آن را خوردم .

آمدم از خودم خجالت بکشم ولی پیش خودم فکر کردم چه معنی دارد خوراکی به این خوشمزگی را

جلو چشم بگذارند شاید آدم به هوس بیفتد !

کماچ سهن یکی از شیرینی های استان کرمان و به خصوص منطقه ی بم است .سهنِ اصلِ کرمان از ادویه هایی

مثل میخک، هل و دارچین درست می شود که طبیعت گرمی دارد و به درد آدم هایی که مزاج گرمی دارند

نمی خورد خصوصا این که مقدار زیادی گردو و خرما ماده ی اصلی آن است که هرکدامشان به قول مادرم

تل گرمی هستند .

خوشبختانه آن شب از کماچ خیلی نخوردم یعنی نبود که بخورم ولی وقتی نیمه های شب به خاطر

نفس تنگی کارم به بیمارستان کشید و دکتر تشخیص داد همه ی این بلاها که سرم آمده به خاطر خوردن سهن

است فهمیدم که باید آن را از فهرست خوراکی های مورد علاقه ام حذف کنم .

درست مثل اتفاقی که برایم در مورد خربزه و علاقه ام به حب های ته خربزه افتاد ،

خربزه یا همان به قول ما خیار

الان مدت های مدیدی می شود که خیارهای زیادی در برابر من سر بریده می شوند، به برش های همسان

تقسیم می شوند، حب های سر و ته آن مخلوط با سایر حب ها دریک ظرف چیده می شوند و همگی تا آخر

خورده می شوند و من در این میان تنها یک شاهد غریب بیش نیستم شاهدی که بیش از آن که از خورده شدن

خیارها زجر بکشد از این که می بیندحب های ته خیار با سایر حب ها دریک جایگاه قرار می گیرند و کسی به

شیرینی فوق العاده ی آن ها توجهی ندارد و ازخوردن شان ، آن لذتی که باید نمی برد ، زجر می کشد .

اتفاقی که مشابه آن در مورد باقلا و بسیاری غذاهای دیگر برایم رخ داد .

خلاصه این که هر چه می گذرد فهرست غذاهای ممنوعه ی من بزرگ و بزرگ تر می شود .

می دانید تازگی ها دارم به چه چیزی فکر می کنم که اگر پدر گرامی مان حضرت آدم در آن روز کذایی که خدا

خوردن تنها یک میوه را برایش ممنوع کرد اگر به هوای جاودانه شدن در بهشتی که هر جور نعمتی

می خواست در اختیارش بود نرفته بود سراغ آن میوه ی ممنوعه حالا ما اولادهای بی گناهش روی زمین

نبودیم که مجبور باشیم زمین را با هزار گیر و گرفتاری و هزار و هفت رقم ممنوعیت تحمل کنیم

خوب است خدا پدر ما را فقط و فقط از خوردن یک خوراکی منع کرد ، اگر لیستی از

غذاها و هزار کار دیگر را جلویش می گذاشت که مبادا سراغش برود، آن وقت معلوم نبود ما الان به جای زمین

داشتیم در کدام سیاره ی بی آب وعلفی زندگی می کردیم

بازم جای شکرش باقی است که نعمت روی زمین زیاد است حالا گور بابای سهن و باقلا و خربزه، نه ببخشید خیار

نویسنده : اعظم زعیمیان


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۲۳۸
برچسب ها:

You cannot copy content of this page