نقدی بر کتاب …و ناگاه پلدختر اثر: محمد علی قاسمزاده

دسته: کتاب , مقالات
بدون دیدگاه
سه‌شنبه - 21 شهریور 1402

…و ناگاه پلدختر

نقدی بر کتاب …و ناگاه پلدختر اثر: محمد علی قاسمزاده

این عنوان کتابی است که در روز سه شنبه هفدهم اسفند ماه ۱۴۰۰ در کتابخانه ی مفیدی رونمایی شد وکتاب دومین اثر آقای محمد علی قاسمزاده است .

کتاب با طرح جلد با قطرات ریز باران از همان ابتدا بوی کاهگل های نم خورده را به مشام می رساند و عنوان پلدختر که روزهای دفاع مقدس در هشت سال جنگ تحمیلی را به ذهن تدایی می کند .

کتاب با گفتگوهای صمیمانه بین اهالی خانواده بر سر رفتن و نرفتن به سفر کربلا آغاز می شود و بعد به شکل یک گزارش ساده از یک سفر جهادی به شهر پلدختر ادامه می یابد.

گفتگوها اگرچه به شکل گفتم ، گفت نوشته شده است که می شد با حذف آن ها و گذاشتن خط تیره به زیبایی آن افزود ولی تلاش برای حفظ و رعایت این گفتگوها تا پایان ماجرا از نقاط قوت این کتاب است .

در همان ابتدا به ذهن کنجکاو خواننده خطور می کند بین این گفتگوها وپلدختر چه ارتباطی می تواند وجود داشته باشد که با خواندن یکی دو صفحه از ابتدای کتاب به اصل ماجرا و موضوع سیل سال ۹۸ که مناطق مرزی کشور را درگیر کرد پی می برید پس ماجرا ،گزارش یک سفر جهادی است که به جای سفر کربلا عاید نویسنده ی

کتاب و گروهی از دوستانشان می شود .

والبته در طول گزارش این سفر، رد پای مقایسه های این سفر با حال و هوای اربعین حسینی نیز به چشم می خورد .

گفتگوهای صمیمانه ی ابتدای کتاب بین اعضای خانواده و صداقت و صراحت نویسنده در بیان این گفتگوها بدون حذف و سانسور، شروع بسیار خوبی بود که خواننده را برای پیگیری ادامه ماجرا ترغیب می کند .

و اما،

_شرح و تفصیلی که نویسنده پیرامون برنامه ریزی ها و هماهنگی های لازم برای ترتیب دادن سفر و حتی شرح با جزییات از جمع شدن اعضای گروه در پارکینگ شهرداری برای حرکت، خواننده را برای مطالعه ی سفرنامه ای جذاب با توصیفاتی خواندنی از شهر پلدختر و اوضاع نابسامان مردم شهر وعده می دهد ، وعده ای که هر چه پیش تر می رویم از تحقق آن ناامید می شویم و شرح و تفاسیر و تعابیر و توصیفات سفر سمت و سویی دیگر پیدا می کند .

گروهی که تلاش دارد از راه نرسیده به همه ی اوضاع مرکز تجمع نیروهای جهادی سر و سامان دهد و همه ی تلاشش آن است تا این موضوع را به خواننده القا کند که ما نیروهای جهادی هستیم که نظم و قانونمندی اساس کار ماست و با خلوص نیت همه ی آن ها را تحقق خواهیم بخشید

ر خاطره نویسی یا گزارش نویسی یا داستان اگر موضوعی طرح می شود درابتدای نوشته باشد یا در اواسط متن هیچ گاه نباید ناتمام و بدون نتیجه گیری رها شود و موضوع ابتر بماند :

وقتی اعضای گروه برای شروع حرکت در پارکینگ شهرداری دور هم جمع می شود نویسنده تاکید فراوان دارد که بگوید خانم های اعضای گروه همگی از رفتن همسرانشان به این سفر راضی و خشنود بودند و حتی خودشان آنها را به محل جمع شدن اعضا آوردند:

ای خدا او را هم همسرش رساند و رفت

این اشاره و این تاکید باید جایی در توصیف شرایط سیل در پلدختر به آن پرداخته می شد مثلا از نقش زنان در موضوع سیل شهر پلدختر و اگر نمادی نمی یافت به نقش زنان در سال های جنگ تحمیلی اشاره ی اجمالی می شد و موضوع با آن همه اصرار بر مطرح شدن آن بی نتیجه رها نمی گردید .

وصیفاتی که از شهر الیگودرز و پلدختر و استان لرستان می شود، جسته گریخته و ناکافی است در حالی که می شد با پرداختن به جزییات این زیبایی ها احساسات خواننده را از ویرانی شهری این چنین برانگیخت و ماجرا را بهتر به رخ می کشید .

این در حالی است که وصفی این چنین ناکامل آن هم از سوی کسانی که از طبیعت و زیبایی های شهر عکس می گیرند و این قضیه برایشان مهم است کمی دور از انتظار است.

ایی در شهر پلدختر یکی از نیروها ی امدادی می گوید :

یزدی ها کم تر برای کار جهادی می آیند و فقط کمک مالی می فرستند

نمی دانم نقد ما یزدی هاست یا تاکید بر این نکته که ما بالاخره ما آمدیم و ما تافته ای جدا بافته ایم.

_ در جایی از کتاب نقل قولی از زبان فرماندار بافق می آید:

به نظر شما بهتر نیست ساخت مدرسه ای در پلدختر توسط خیرین را عهده دار شویم ؟ وحتی اسم مدرسه را هم انتخاب می کنند

اگر قولی داده می شود وحرفی زده می شود اگر اکنون بعد از گذشت چند سال به آن وعده عمل شده جا دارد چنین مطلبی در یک کتاب که می ماند آورده شود و گرنه اگر قرار است هیچ اتفاقی نیفتد ذکر آن در کتاب اصلا

موردی نمی تواند داشته باشد .

_ دیدن صحنه های ویرانه های ناشی از سیل برایم یک پیام بزرگ داشت :

“این که نباید به مال ومنال دنیا دل بست چه بساطی چند ساعت و لحظه ای مقابل چشمان آدمی از دست بروند

اتفاقا پیام چنین اتفاقات اسف باری باید ما را به این فکر وادار دارد که کوتاهی چه کسانی منجر به از بین مال و منال آدم هایی می شود که به خون جگر این مقدار از دنیا سهم شان شده است

دیدن چنین شرایط اسف باری برای مردم بی پناه شهر ، جایی برای اظهار عقاید شخصی و ذکر جهان بینی نویسنده ندارد .

خطر این گونه اظهارات این است که ممکن است قیافه ی مواعظ اخلاقی به خود بگیرند .

– کمی برف بازی کردیم . در تونل های برفی که بر اثر ذوب شدن برف ایجاد شده بود داخل شدیم و لذت سفر را صد چندان کردیم

استفاده از چنین جملاتی در کتابی که قرار است به یادگار بماند کمی ناشیانه به نظر می رسد شاید در گفتگوهای خصوصی ایرادی نداشته باشد ولی در کتابی که قصد شرح غم و غصه های مردم را دارد اصلا جایی ندارد

البته عکس های پایان کتاب که صد البته تعداشان هم کم بود اوضاع نابسامان شهر را به زبانی رساتر بیان کردند

تلاش نویسنده در خط به خط کتاب تاکید بر دونکته است :

۱: همدلی مردم و مسئولان و روحانیون و ارتش و سپاه در ساماندهی اوضاع نابسامان شهر

۲_ امدادهای غیبی و شرح حال و هوای معنوی بچه های جهادگر

تاکیداتی این چنین می تواند ذهن خواننده را به این سمت و سو ببرد که نویسنده سعی دارد چیزهایی را به خواننده القا کند در حالی که اگر نویسنده این اجازه را به خواننده می داد تا خودش به چنین نتایجی برسد بسیار زیباتر و پسندیده تر بود

همین که هرچه اتفاق افتاده ، شرح داده می شد و نتیجه گیری به عهده ی خواننده گذاشته می شد رد پایی برای القائاتی این چنین باقی نمی گذاشت.

 

اعظم زعیمیان بافقی


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۱۱۳
برچسب ها:

You cannot copy content of this page