الماس غار (۲)

دسته: محیط زیست، منابع طبیعی، گردشگری , مقالات
۷ دیدگاه
دوشنبه - 13 آذر 1396
با راهنمایی ابوالفضل وارد حفره ورودی غار الماس می شوم و در کنار محمد می نشینم.علیرضا که خود را به درون غار و در عمق حدود ۵۰ متری رسانده صدا می زند که من اینجا طناب را دارم بیایید پایین و من با خیال راحت طناب را شل کرده و میان هوا و زمین معلق می شوم تا پایم روی تپه ای از سنگ و خاک که بر اثر جریان آب به داخل خار ریخته است قرار گیرد.
d586a0e7-902b-4517-bd91-dd6814eaba94
در حالی که منتظریم دوستان دیگر هم به پایین بیایند به پیشنهاد علیرضا اطرافم که تا حدودی تاریک است را نگاهی می کنم.
سمت چپ غار فقط یک گودال است و امتدادی ندارد که بر اثر آب بارانی که در آن جمع شده بوده نمناک است و به همین دلیل قندیل خاصی ندارد.
در سمت راست غار دو دالان پیداست که با قندیلهای آهکی تزیین شده است.
۸۴۴۷۶ebd-ed49-45c7-a38e-1c4266c134d8
ابوالفضل،محمد و محمدرضا هم به ما می پیوندند. ابوالفضل بلافاصله یک طناب ۵۰ متری دیگر را به صخره ای کنار دیوار غار می بندد و سر دیگر آن را به پایین می اندازد.
غار تاریک است و ظلمانی و چقدر خوب است که دوستان فکر این موضوع را کرده اند و هم چراغ قوه دستی آوره اند و چراغی که به پیشانی بسته می شود آن هم با چند باتری اضافه.
۶f550709-86e7-458b-92b6-81640414710a
نورافشانی چراغها را که در دالانهای غار می بینم یاد این آیه قران می افتم:« یَوْمَ تَرَی الْمُؤْمِنینَ وَ الْمُؤْمِناتِ یَسْعی‏ نُورُهُمْ بَیْنَ أَیْدیهِمْ وَ بِأَیْمانِهِمْ…»(۱۲ حدید)« روزی که مردان و زنان مؤمن شعشعه نور ایمانشان پیش رو و سمت راست آنها بشتابد»
برای فرود دوم باید مقداری به صورت افقی مسیر غار را بپیماییم.
c134d7fd-c692-4209-9d7f-2ec5d4c40fdf
گرفتن عکس از قندیلهای غار با ترفندی که محمدرضا پیشنهاد می هد یعنی کمک گرفتن از نور چراغ قوه و گوشی تلفن همراهی که معتقد است پسرش به او انداخته، جواب می دهد و وقتی می بیند عکسها خوب از کار در می آید؛ می گوید: «هر چند گوشی را به ما انداخت ولی عکسهاش خوبه».
۳b301cd5-aeef-4c30-a889-f5d1ef9cbf49
اینجاست که قدر داشتن یک دوربین خوب یا یک تلفن همراهی که دوربین مناسب داشته باشد را می دانیم که اگر نبود نه عکسی برای شناساندن این مکان فوق العاده داشیم و نه من اینقدر طول و تفسیر می دادم و با دکمه های کیبورد برایتان شرح «الماس غار» می دادم.
۵۴۶۷۳۶۷۱-۱۷a6-4b07-b2cb-a3dad8305732
در فرود دوم هم علیرضا پیشتاز می شود و چند متری پایین می رود و بعد از او من و بقیه دوستان .
بعد از فرود دوم مسیر افقی چند متری بیشتر نیست،به محل فرود سوم می رسیم.
علیرضا ترجیح می دهد بدون طناب و با گرفتن قندیلها پایین برود.اما ما این جسارت را نداریم و پایین رفتن با طناب و وسائل ایمنی را انتخاب می کنیم.حالا پایین رفتن با طناب و وسائل ایمنی برایمان آسان شده و خیلی راحت تر از دو دفعه قبل حدود ۲۵ متر میان زمین و هوا معلق می شویم تا پایمان به قندیلهای گچی برخورد کندکه کف غار است.
بله،اینجا انتهای غار الماس است. در عمق حدود ۱۵۰ متری ، و فضایی به اندازه دو اتاق ۳ در ۴،دور تا دور آن قندیلهای آهکی، آن هم با شکلهای فوق العاده زیبا.
bd10096a-0d61-46a8-9abb-7fc6407aeeff
c01bf7ee-3108-4bfe-a28a-972a7e48472a
fabe530b-b788-471a-b4ee-a6995726cadc
نکته جالب فرود این است که می بینی ابوالفضل در حین پایین آمدن با طناب سلفی می گیرد و ما چه استرسی داشتیم که سقوط آزاد نکنیم.
۳۶۸d58c3-24dd-4d16-95a9-26f63a555070
در عمق غار تپه ای از فضله خفاش که دقیقا مثل کودهای ورمی کمپوست است برایمان جلب توجه می کند اما هیچ خفاشی به پرواز در نمی آید که آنرا ببینم یا از آن بترسیم.
۸۴۸e18e7-f5ef-4226-b613-42efd328230c
از نکات جالب این غار تهی بودنش از هرگونه موجود زنده و آثار آن است بجز همان فضولات خفاشها.
حدود یک ربع در انتهایی ترین نقطه غار الماس می نشینم .علیرضا چند دقیقه ای فیلم می گیرد و توضیح می دهد که کجا هستیم و اینجا چگونه است.
۱۹afc87a-3846-47f1-bf2d-5445ae6ca124
از دوستان می خواهم تمام وسایل روشنایی دهنده را خاموش کنند . ظلمت مطلق بر محیط حاکم می شود ظلمتی که هیچگاه مانندش را تجربه نکرده ام.
در این ظلمت محض یا این آیه قرآن می افتم: أَوْ کَظُلُماتٍ فی‏ بَحْرٍ لُجِّیٍّ یَغْشاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحابٌ ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ إِذا أَخْرَجَ یَدَهُ لَمْ یَکَدْ یَراها وَ مَنْ لَمْ یَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُور (ٍ۴۰ نور)« یا چون ظلماتی است در دریایی مواج که موجی آن را فرا گرفته و بالای آن موجی دیگر و بالاتر از آن ابری قرار دارد که ظلمتها فوق یکدیگرند، آنقدر که اگرفردی در این ظلمات دست خود را مقابل دیدگان بیاورد، نزدیک است که آن را نبیند وهر کس که خدا به وی نوری نداده ، نوری برایش نخواهد بود».
یک دقیقه ای بیشتر نمی گذرد که ابوالفضل می گوید من تحمل این تاریکی را ندارم و چراغ قوه ای را روشن می کند.
چند عکس یادگاری و چند عکس هم از قندیلهای اطراف می گیرم و بازگشت را آغاز می کنیم.
صعود اول را ترجیح می دهیم با کمک قندیلها انجام دهیم چون بالا آمدن با طناب به مراتب سخت تر از دست گرفتن بر قندیلهاست.
۷۱۷۰۲۳۱۳-f7b8-4350-8529-7b91107fae04
و چقدر خوب است که این کار را انجام می دهیم چون در مسیر قندیلهایی می بینیم که مانندش را ندیده بودیم.
f80c0c63-cc38-4a44-a594-894b8f194c9c
۶c3192dc-30bc-4e6d-8977-4e4bb9f25112
ابوالفضل با خنده چند بار این جمله را تکرار می کند:از همان اول دارم به این فکر می کنم که چگونه این دوستان قرار است دو صعود اول را با طناب انجام دهند چرا که شیبها منفی است. ابوالفضل راست می گوید بالا رفتن از طناب به مراتب سخت تر از پایین رفتن از آن است.
f319addb-158b-4950-a413-d0b6a5387f4f
صعود دوم بدون طناب ممکن نیست علیرضا خودش را به بالا میرساند و می گوید دستتان را به طناب بگیرید من شما را بالا می کشم.
من بعد از علیرضا به کمک طناب و ابزارهای ایمنی تا نیمه های صعود دوم را می روم و در شیار دیواره غار قرار می گیرم می خوام کمی بالاتر برم که دیگر نفسم همراهی نمی کند.این لحظات آنقدر سخت است که حاضر می شوم دوباره به نقطه عمق بروم اما راه برگشتی وجود ندارد.
طاقتم دارد تمام می شود انگار یک نفر راه نفسم را بند آورده علیرضا از من می خواهد به هر ترتیبی هست خودم را به بالا برسانم و پیشنهاد می دهد با فشار دادن پا به لبه جلو شیار و پشت و کمر به لبه پشت سر خودم را کمی بالاتر برسانم تا هوایی برای تنفس باشد .
امتحان می کنم. این مرحله بسیار سخت است و کسی هم نیست که به من کمک کند. چاره ای نیست باید به هر طریقی شده خودم را نجات بدهم. برای بالا رفتن حدود ۲ متر با روشی که علیرضا می گوید بالا می روم و خود را به رو تخته سنگ صاف می اندازم و با کمک علیرضا که طناب را می کشد چند متری بالاتر می آیم و در کنار علیرضا قرار می گیرم.
نفسم به سختی بالا می آید و قلبم به شدت ضربان دارد در همان حال به لبه پرتگاه نقطه صعود دوم می آیم و به محمدرضا می گویم اول او در این شیار قرار بگیرد و همانجا بماند تا محمد خودش را به او برساند و با کمک علیرضا مقداری بالا بیایید چون شک ندارم بالا آمدن از شیار بدون پا گذاشن روی شانه علیرضا برای محمد ممکن نیست.
۶c91181b-a30f-44d5-be29-e0f1336af940
 بالا آمدن محمد از این شیار خودش یک پروژه است حق هم دارد وزن اضافه،محیط تاریک،قندیلهای خراشنده،هوای کم و … دست به دست هم داده اند تا لحظاتی در این عمق زمین احساس ناامیدی کنی.
محمد پا روی شانه محمدرضا می گذارد اما هر کار می کند نمی تواند خودش را به بالا برساند محمدرضا هم دیگر تحمل وزن او را ندارد و مدام می گوید تو را خدا برو بالا که گردنم شکست اما مگر جایی برای دست گرفتن هست که محمد بتواند بالاتر بیاید مگر همان طنابی که دستانش را به آن گرفته.
لحظاتی بسیار سخت در پیش روی محمد است. من و علیرضا شروع به کشیدن طناب می کنیم و با مشقت او را به بالا می کشانیم.
محمدرضا آن پایین دارد نفس تنگی می گیرد شروع می کنیم به بالا کشاندن او .هیچ وقت آقای رضایی را در آن حالت ندیده بودم.مرد استواری که هیچ کوه و صخره ای حریفش نبود اینجا فقط یک جمله می گوید:« طناب را بکشید»
علیرضا می گوید اخوی کمی به ما کمک بده و همراهی کن و او پشتش را به دیواره غار فشار می دهد حالا سه نفره می خواهیم محمدرضا را با طناب از شیاری که هوای مناسب برای تنفس ندارد بالا بکشیم . با کلی زور زدن بالاخره موفق می شویم.
حالا فقط ابوالفضل مانده اما او این سوسول بازیها را ندارد. مربی است دیگر و ناجی.خیلی راحت با طناب خودش را به بالا می رساند.
۳b34a866-edf1-4418-af31-f57645717b6b
به هر ترتیبی هست خودمان را به صعود سوم یعنی ۵۰ متری دهانه غار می رسانیم که از آن نور خورشید پیداست.
اینجا ابوالفضل پیشتاز می شود البته بعد از آموزش دادن دوباره استفاده از ابزارهای بالا رفتن با طناب.
محمدرضا بعد از ابوالفضل صعود سوم را راحت انجام می دهد.
 ۱ae8ed2b-f09d-4d05-ae9d-8119536778d3
حالا دوباره نوبت محمد می شود.بالا رفتن محمد در اینجا هم برای خودش پروژه ای است.
تنظیم کردن حرکت دستها و پا برای بالارفتن با ابزرهای طناب سخت است.
آخرین صعود محمد یعنی ۲۵ متر ابتدای حفره نزدیک به بیست دقیقه طول می کشد اما به هر ترتیبی هست انجام می شود.آن هم با روحیه ای که علیرضا به او می دهد.
۹۱۹d0dd9-0858-4ea4-b995-7ae790027573
بر خلاف محمد من این صعود را خیلی راحت انجام می دهم چرا که استفاده از ابزار را در حرکات او دیده ام و برایم آسان شده. البته تشویقهای علیرضا هم بی تاثیر نیست.
ابوالفضل خودش را به ابتدای حفره غار می رساند و طناب را محکم می گیرد. من ، محمد و محمدرضا در توقفگاه ۵ متری ابتدای حفره می نشینیم تا علیرضا بالا بیایید و چقدر آسان بالا می آید.
در حالی که آخرین مرحله را بالا می آیم سنگ کوچکی از زیر پایم سر می خورد و به پیشانی محمدرضا می خوردو او بلند می گوید: آخ سرم.
و خدا را شکر این تنها آسیب جزئی یک غارنوردی خطرناک است.
ساعت چهار و چهل دقیقه عصر است.یعنی دیدن یک غار ۱۵۰ متری برای ما ۵ نفر،۴ ساعت به طول انجامیده.
از دیگر لذتهای این غارنوردی این است که بعد از یک ماجراجویی به یاد ماندنی،می بینیم کاظم آتشی افروخته و بساط چای و ناهارش برپاست.
۱۲a19fe7-8cef-4c04-ac47-0501ae4603a9
در پایان این غارنوشته به همه کسانی که این مطلب را خوانند توصیه می کنم تا جایی که امکان دارد فکر رفتن درون این غار را از سر بیرون کنند اما اگر به هر دلیلی نتوانستند حس ماجراجوییشان را قانع کنند پیشنهاد می کنم حتما برای دیدن این غار یک راهنمای خوب مانند علیرضا و یک مربی و ناجی توانمند مانند ابوالفضل آن هم با تجهیزات کامل به همراه داشته باشند.
محمد علی قاسم زاده

پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۱۵۶۰
برچسب ها:
دیدگاه ها
زنگنه این نظر توسط مدیر ارسال شده است. دوشنبه 13 آذر 1396 - 12:59 ق.ظ پاسخ به دیدگاه

عالی بود

محمدرضارضایی این نظر توسط مدیر ارسال شده است. دوشنبه 13 آذر 1396 - 3:17 ب.ظ پاسخ به دیدگاه

لذت بردم از مطلب زیبای شما وتجدید خاطره ای شدبرای من.یادش بخیر روز زیبایی بود با تمام سختیهایش

ناشناس این نظر توسط مدیر ارسال شده است. دوشنبه 13 آذر 1396 - 3:35 ب.ظ پاسخ به دیدگاه

دورودبرغارنوردان جای آقاروح ا… تفکری خالی بوده. جالب بود

ناشناس این نظر توسط مدیر ارسال شده است. دوشنبه 13 آذر 1396 - 3:59 ب.ظ پاسخ به دیدگاه

عالیییییییی ، دمتون گرم

محمدی این نظر توسط مدیر ارسال شده است. دوشنبه 13 آذر 1396 - 4:00 ب.ظ پاسخ به دیدگاه

آدرس این غار الماس بافق کجاس؟ما که بچه بافقیم الان داریم میشنویم

حسن این نظر توسط مدیر ارسال شده است. سه‌شنبه 14 آذر 1396 - 7:03 ق.ظ پاسخ به دیدگاه

احسنت به شجاعت شما

ناشناس این نظر توسط مدیر ارسال شده است. سه‌شنبه 14 آذر 1396 - 11:21 ق.ظ پاسخ به دیدگاه

خوش به حالتون
توصیف زیبایی بود

You cannot copy content of this page