چهارشنبه ۳ام خرداد ۱۳۹۶ ۰۵:۱۱:۰۳ قبل از ظهر

شیرین ، زنی عاشق ، مقتدر و پاک در ادبیات ایران

کد خبر: 1879
تعداد بازدیدکننده: 70
تاریخ: ۲۲ اسفند ۱۳۹۰

 

مدتهاست در سر داشته ام که یادداشتی درباره “شیرین” بنویسم. همان شیرین معروف منظومه خسرو شیرین نظامی گنجوی .  همان شیرین که همیشه عشق او را با خسرو و از آن طرف فرهاد شنیده ایم ، و نمی دانم که چرا” شیرین و فرهاد ” برایمان جلوه بیشتری داشته اند ، که گویا عشقهایی که به فراق می انجامد و وصالی در پی ندارد ، عشق تر است .

شیرین کیست ؟ شاهزاده خانمی ارمنی و متعلق به خانواده ای اشرافی و از سلاله پاکان. از بین نزدیکان او یگانه شخصی که می شناسیم مهین بانو ، ملکه  ارمنستان و عمه ی شیرین است. معلوم نیست که پدر یا مادر یا عمو یا پدربزرگ شاهزاده خانم ارمنی کیستند. شیرین یگانه فرزند است و در صورت درگذشت مهین بانو ، به عنوان ملکه ی ارمنستان شناخته و وارث تاج و تخت خواهد شد.

شیرین بی آنکه سایه ی مردی بر سرش باشد هم نام دارد و هم نشان و هم هویت و از همه مهم تر اینکه از مقام و موقعیت اجتماعی نسبتا تثبیت شده ای نیز بهره مند است. شیرین نه تنها هویتی کاملا مشخص و تثبیت شده دارد ، بلکه دارای شخصیتی است کم و بیش مستقل، چرا که می تواند بدون اجازه از مردی سرزمین خود را ترک کند و به دنبال معشوق خود راهی سرزمینی بیگانه شود.

شیرین زنی است دانا ، توانمند و خویشتن دار که می داند چه می خواهد. . زنی است مقتدر از لحاظ اجتماعی و سیاسی و توانایی های فردی . زنی که مشاور امین اش هم زنی است زیرک تر از خودش (عمه اش مهین بانو ) و این مهین بانو بوده است که اینگونه دختری پرورش داده است.

 شیرین ، خسرو را آنچنان که می خواهد می سازد و بعد به او بله می گوید. و اینچنین است که این زن توانمند هم خود به کمال می رسد و هم شاهزاده ای بی قید و بند ( خسرو ) را به کمال می رساند . در این مثلث عشقی ، شیرین و خسرو و فرهاد ، هرکدام عشق را تمام و کمال می چشند و بعد به سوی خدای خود می روند.

نظامی در خسرو و شیرین ، تصویری از شخصیت “زن ” و هم چنین ” مرد ” به معنای والای کلام ارائه می دهد.زن و مرد به همراه هم و با کمک و هم یاری هم ، دوش به دوش مسیری را که به سوی کمال منتهی می شود زیر پا درمی نوردند.

نظامی در پایان داستان به این باور که ” مرد به زن ارجح است ” پشت پا می زند و می گوید :

زهی شیرین و شیرین مردن او           زهی جان دادن و جان بردن او

چنین واجب بود در عشق مردن           بجانان جان چنین باید سپردن

نه هر کو زن بود نامرد باشد               زن آن مرد است کو بی درد باشد

بسا رعنا زنا کو شیر مرد است           بسا مردا که با زن در نورد است

 

و اینچنین است که شیرین می شود ، زنی آرمانی در ادبیات ایران زمین. زنی که همه چیز را با هم دارد ، زنی که هم زن بودن خود را دارد و هم تمام هویت انسانی اش را . زنی که عاشق می شود و تا انجا که می تواند پای عشقش می ایستد و آنچنان که می خواهد عشقش را می سازد و در همه فراز و نشیب ها و با تمام جسارتی که دارد ، پاک است و نجیب و بزرگوار و بزرگ منش .

به امید آن روزی که دختران سرزمین مان را شیرین وار تربیت کنیم .

 

ناهید مظفری