جمعه ۵ام خرداد ۱۳۹۶ ۱۱:۲۵:۱۹ بعد از ظهر

قرار بود نرنجد دلی ز گفتن حقی

کد خبر: 30822
تعداد بازدیدکننده: 424
تاریخ: ۲۴ آبان ۱۳۹۲

dada

ای پروردگار قسط ،قرائت و قلم بیش از این جریده ها را دریده مپسند و آسمان ابری روستا های اشغالی را آفتابی کن و بر مزرعه ی خشک دلهای بعضی از دوستان ما باران مدار و مروت بفرست ( آمین ) .

باسلام بر کسانیکه بدون حب و بغض متنی را می خوانند و مطلبی را می نویسند درود بر شرف نادره مردانی باد که باوردارند دنیا از قانون کارما پیروی می کند وایمان دارند هر عملی را عکس العملی هست و اگر یک درفش به مردم می زنند یک سوزن هم به خود می زنند .

همیشه برایم جالب بود شخصیت  کسانیکه دم از انصاف می زدند ولی مرگ را برای همسایه می خواستند و هنوز هم برایم جالب است که چرا انسانهایی هستند که حاضر نیستند یک لحظه خود را به جای ستمدیده گان بگذارند و بر بستری از پر قوی خوابیدندو خارج از گود نشستند می گویند لنگش کن و چقدر غیر منصفانه است این دیدگاه کسانیکه از رنج مردم ۳۵ روستا خبر ندارند و فقط مانند اعراب دوران جاهلیت بدون روشن بینی بر طبل تعصب خود می کوبند.

دوست عزیزم جناب آقای م- ملکیان  هر چند افتخار آشنایی با حضرتعالی ندارم ولی بدون تعصب به نقد و قلم شما احترام می گذارم آرزومند م با گذشت ایام از شما مطالب و نقد ها بهتری را شاهد باشیم  ضمن عذر خواهی از محدویت وقت  با کسب اجازه از محضرتان خواستم نقدی بر نقدتان بنویسم امید است نقدهایی که مکتوب می شود به مروز زمان دیگ انصاف و عدل مسئولین را به جوش آورد و با تشکیل کارگروهی حق را به حقدار برسانند نه مانند اصحاب سقیفه بنی ساعده غصب خلافت کنندٰ .

دوست عزیز بله من معلم خوسفی هستم همون خوسفی که به برکت آمار نداشته اش زادگاه پدری ( بخش بهاباد ) شما با ۱۵۶۰۰ نفر شهرستان شد ،   نمی دانم چرا  موقع نوشتن نقد خود ذهنتان پریشان بوده  و جملات و کلمات هیچ گونه ارتباطی به موضوع ندارد و از این شاخه به آن شاخه پریده اید البته برای بار اول اشکالی ندارد ناامید نباشید ظاهرا هنوز جوانید و آرزو بر جوانان عیب نیست شما نباید افسوس بخورید افسوس را ما باید بخوریم زمانیکه اصحاب سقیفه ی بنی ساعده نشستند و حق زندگی را از مردم روستا گرفتند ما هیچ اطلاعی نداشتیم و لعنت بر روزگاری که دغل بازی و نیرنگ جزئی از مدیریت آن دوره بود .

نمی دانم چه چیزی را از غرب تقلید کردم که بی محابا مرا در مظان اتهام قرار دادید شاید دوستانتان  در مجموعه  ی کاریتان مطالب را برایتان انشاء کردند بازهم خدا را شکر ننوشتید دلارهای آمریکایی از غرب گرفتم در مکتوبه خود مرقوم فرموده بودید چه فرقی دارد که این ور مرز باشید یا اونور مرز اگر این چنین است همنوعان  و همکیشان  ما  و شما در سرزمین های اشغالی فلسطین  بیش از ۵۰ سال   بی خودی فرزندان خود را در انتفاضه قربانی می کنند چه فرقی دارد این طرف دیوار ساحلی زندگی کنند یا طرف دیگر.

نمی دانم این را بنویسم یا نه ولی برای روشن شدن مطلب می نویسم جناب آقای م- ملکیان اگر بافقی ها یک آغل گوسفند  از شما تصاحب می کردند تمام جمعیت بهاباد کف پوش می شدید و بیرق ها علم می نمودید و فریاد وا مظلوما و واغریبا سر می دادید ( البته درود بر این همت و شرف شما و اینجانب این خصلت پسندیده را می ستایم چون برااین باورم که حق گرفتنی است نه دادنی ).

عالیجناب م- ملکیان در خصوص مطالعه ی نامه ی چارلی چاپلین باید به شرف عرض برسانم زمانیکه شما هنوز قادر نبودید حروف الفبا را هجی کنید این بنده حقیر ۱۱ سال قبل بر همین نامه شرحی نوشتم و در هفته نامه محلی چاپ شد البته متن نامه ارتباطی به موضوع نداشت ولی خواستم بدانید که نقد شما  را خط به خط خواندم و یادتان نرود اگر من حق نداشته باشم در خصوص خانه پدری ام اظهار نظر کنم چه کسی حق دارد ؟ آیا این تاکید شما دال بر تفکر دیکتاتور مابانه ندارد ؟ آیا کسانیکه در ۱۸ مرداد ۸۸  نشستند و بدون اطلاع مردم در نهایت خود خواهی ۳۵ روستا را از بافق جدا کردند تا خانه ی پدری شما شهرستان شود حق داشتند به شعور مردم توهین کنند ؟ البته در دولت عدالت محور دهم این چنین مدیرانی داشتیم که فقط  از مدیریت میزش را می خواستند.

به عنوان معلمی پیر تنما دارم از تجربه پیران جهاندیده ی بهاباد استفاده کنید و هرچقدر می توانید با سعدی و نثرش آشنا شوید تا بهتر بتوانید کلمات و واژه ها را بهم ارتباط دهید در غیر اینصورت در دام سفسطه بازی اطرافیانتان گرفتار می شوید و عمرتان بر باد می رود بدون ره توشه ای جناب آقای م- ملکیان ( اندکی پیش تو گفتم غم دل ، ترسیدم // که دل آزرده شوی ورنه سخن بسیار است )

 قصه گوی غصه های شما

   عباس ابراهیمی خوسفی

مطلب م ملکیان درج شده در هفته نامه امین بافق

«بدهکاران به ظن خود طلبکارند»
بیسوادان قرن کسانی نیستند که نمی توانند بخوانند یا بنویسند، بلکه کسانی هستند که نمی توانند آموخته های کهنه را دور بریزند و دوباره بیاموزند….
الوین تافلر
سلام و درودی به پهناوری ایران سرافرازمان خدمت عماد مغنیه ها، محمدالدوره ها و هزاران کودک در حال بزرگ شدن که سرنوشتشان گره خورده است به دستان معلمی خوسف دیده که بوسه بر قلمش می زند نه بر اندیشه هایش، معلمی که به ما یاد داده بود ایران سرای من است نه بافق و بهاباد و خوسف و ….
و به حق چه گل گفتی به دانش آموزانت که عالم بی عمل همچو زنبور بی عسل می ماند و امروز مصداقش را به عینه در مطلب معلمم دیدم. و کمی هم افسوس خوردم!!!
خواستم یادآور این باشم که چه شده است شما را که خوشبختانه همه چیزتان را از غرب تقلید می کنید آنهم کورکورانه، اما این میراث گرانبها را که از افتخارات برجامانده اجداد ماست و حال سرآمد دولتهای غربی است را به کتب تاریخ سپرده اید. دولتهای اروپایی بدنبال گسترش مرزهای جغرافیایی و سیاسی کشورهایشان تحت عنوان اتحادیه اروپا هستند بعبارتی مرزهایشان ذهنی است نه عینی. اما افسوس شما هنوز اندر خم یک کوچه اید و بر سر مرزهای شهرستان، بخش و دهستانهای خود اختلاف دارین. براستی فرقش چیست که این طرف مرز باشین یا آن طرف…..
اما در بخشی دیگر از بدهکاریتان، گفته بودید شما مظلومید و ما ظالم و صحبت از حق و حقانیت و … کرده بودید. خواستم قبل از اینکه طلبتان را بدهیم تا وامدار شما نباشیم و در صلح و آرامش بسر ببریم، البته اگر خاطرتان مکدر نمی شود، سوالی را بپرسم:
براستی چرا ناراحتید از الحاق به بهاباد با این همه قدرت و ثروت موجود در این دیار که با اندک زعفرانی کاری میکند کارستان؟!!!! و چرا خواستار بازگشت به بافقی هستید که طبق اذعان خودتان ممکن است حتی شما را به حساب نیاورند و دوستتان نداشته باشند؟!!!!
پوزش می طلبم که ذهن خلاق تنها مظلوم عالَم از تاریخ ۱۸/۵/۱۳۸۸ تا به حال را می خوانم و بازگو می کنم: (البته خواهشاً این جمله را آهسته بخوانید و کمرنگ بنویسید!!!)
بله شما با بازگشت به شهرستان بافق بودجه های بیشتری عائدتان می شود تا با الحاق به شهرستان بهاباد …..
حال جواب ظالمانی همچون اسرائیلیان را بدهید که آیا این توزیع عادلانه اعتبارات و یا بعبارتی حق، حقانیت و مظلومیت و هزاران واژه ای که شما معلم به اصطلاح پا برهنه ای که نه تنها از دین برای متاع باارزش دنیا خرج نمی کنید بلکه متاع بی ارزش دنیا را فی سبیل الله خرج می کنید، با آنها بازی می کنید، انصاف است یا اجحاف؟!!! تصمیم با حضرتعالی………
در پایان اولاً با توجه به اینکه شما سالهاست در بافق ساکنید و به خود این جسارت را می دهید که در خصوص ساکنین روستای خوسف و …. اظهار نظر فرمایید توصیه ای دارم و آن این است که حتماً نامه چارلی چاپلین به دخترش جرالدین را با نگاهی ویژه مطالعه فرمایید و ثانیاً خواهشی دارم از شما معلم دل چرکین و رنجور از ظالمین، و آن این است که آنها را عفو کن بخاطر این همه اشغالگری، نه بخاطر اینکه آنها شایسته عفوند، بلکه حضرتعالی مستحق آرامش و البته کمی تامل و تفکر می باشید!!!! نه این همه انتفاضه ………
با تشکر
م. ملکیان بهابادی

۲۹ نظر

  1. بافقی 1 می‌گه:

    شاگرد حق استادی رو جا نیاورده

  2. عسکر ی بشکانی می‌گه:

    سلام آقای عباس ابراهیمی خوسفی دستت درد نکنه بنویس که اگر ننویسی فردا بهابادی ها می گن تهرون هم مال بهاباد بوده

  3. مصطفی می‌گه:

    اضهار اشک در برابر ظالم رو مدار / اشک کباب موجب طغیان آتش است

    درود بر شما عباس آقا… عالی بووووود

  4. علی می‌گه:

    سلام اقای ابراهیمی خسته نباشید ممنون که پیگیر این مسئله هستید وبه زودی طوماری رو که جهت برگردانده شدن روستاها به شهرستان بافق تهیه شده است را خدمتتون میاریم
    و اما م.ملکیان اون ثروت بهابادتون پیشکش خودتون . سواد که به درس خوندن نیست اگه سواد داشتی میفهمیدی یه پیرمرد یا نه یه جوون اگه خواست یه انشعاب برق واسیه خونش تو یکی ازین ۳۵ روستا بکشه باید چه جوری بیاد اسفیج و بهاباد وکلی کارهای اداری دیگه . اگه چشماتون رو باز کنید میبینید که مردم این ۳۵ روستا همگی ساکن شهر بافق هستند یا فرزندان ونزدیکانشون ساکن بافقند پس نامه چارلی چاپین رو برای ما بازگو نکن شماهاهمون هایید که به خاطر منافع شهرتون پا روی حق مردم مظلوم ۳۵ روستا گذاشته اید

  5. حاتمی می‌گه:

    با این که بهابادی هستم و افتخار میکنم ولی حق را به خوسفی ها میدم واقعا برای اونها صد در صد از توابع شهرستان بافق باشند بهتره و این حقشونه چون از خوسف نه جاده درست و حسابی هست نه امکاناتی در بهاباد

  6. بچه زریگان می‌گه:

    سلام و درود بر شرف حاتمی که حق را داده به مظلومین آفرین بر آدمهای منصف

  7. رضایی بافقی می‌گه:

    جناب آقای ابراهیمی آفرین برشما بخدا قسم اگر بقول شما یک آغل گوسفند از بهاباد کم شده بود طوری طومار و….که انگار دنیا را از بهاباد گرفته اند .حیف که انصاف کم شده و هر کس از راه میرسد قلمی در دست میگیرد وانشاکه نه املا مینویسد.آقای ابراهیمی اگر شما هم از پابنشینید تازه میشوید مثل ما. مثل مابافقیها که هر روز گوشه ای از بافق را بحق وناحق جدا میکنند وهیچ حرفی نداریم وفقط نظاره میکنیم .تازه خداراشکر میکنیم که هنوز به امامزاده نرسیده اند.بیست سال قبل مطلبی در یکی از روزنامه هادیدم که نوشته بود دره انجیر اردکان از فرماندار وقت که بافقی هم بود وقت گرفتم وبحضورشان رفتم وگفتم آقای فرماندار بافق وسط دره انجیر است چرا اینطور نوشته اند با خنده گفت بزار بنویسند تا دلشون خش بشه .حالا دلشون چی شده . آریز ودی نوزده ودره انجیر وهمه وهمه مال اردکان شده ما فقط تماشاچی هستیم.هم مسئولین هم مردم تازه اگر بگویند دره انجیر بافق میگوییم اشتباه نوشتن مال اردکانه

  8. S.A.Bashkani می‌گه:

    باعرض سلام و خسته نباشید خدمت عباس اقای عزیز با مطالب زیباش میخواستم بگم که خیلی چیزا و خیلی کسا دست به دست هم دادند تا بهاباد شهرستان شود و ۳۵ روستای ما نیز به زیر سلطه ی بهاباد بروند علی الخصوص زیر سبیلی های و پیشنهاد هایی دروغین و وسوسه آمیزی که از طرف مسئولین بهابادی به بزرگان روستاهای ما رد و بدل شده نمونش روستای خودمون بشکان که کل ده میگفتن زیر نظر بافق باشیم اما یه نفر که بزرگ ده بود میگفت زیر نظر بهاباد و بخش اسفیچ باید باشیم که بعد ها با اصرار زیاد مردم به علک سابیده شد و با بقیه هماهنگ شد اما دلیل این همه بازی و خرید و فروش مردم چیه خدا و همون ائمه ای که واسه عزیز ترینشون دو سه روز پیش عزاداری میکردیم چی گفتند و ما چه میکنیم واقعا جای تأسف داره ما که با کمک عباس اقا تلاش میکنیم که تا میشه نشه که بریم زیر نظر بهاباد باقیش با بالایی خودش درست میکنه!!!!

  9. مجتبی می‌گه:

    زنده باد عباس اقا ان شاا.. این روستاها دوباره برگردند زیر نظر بافق

  10. سيد محمد رضوي خوسفي می‌گه:

    مابرا صدمین بار اعلام می کنیم که اقای ابراهیمی تنها ازطرف خودش وبرای منافع خودش اظهار نظر میکند ومی خواهد برای بافقی ها خوش رقصی نماید وازبهابادیها هم متشکریم که به این زیاده نویسی ایشان توجه ای ندارند وتدبیر نموده ونمی گذارند که اختلاف بین بافق وبهاباد بخاطر این مسائل بیافتد

  11. امیر می‌گه:

    زیباترین حرفت را بگو،سکوتت را آشکارکن- وهراس مدار از آن که بگویند، ترانه بیهوده می خوانید. چرا که ترانه ما ترانه بیهودگی نیست ، چرا که عشق حرفی بیهوده نیست.

  12. عبدلا می‌گه:

    تو این دنیا هر کی رو میبینی به فکر جیب خودشه…
    من موندم این خوسف چه سودی برا بافق داره…؟

  13. سید عباس رضوی خوسفی می‌گه:

    خبر خوش برای اهالی خوسف خوشبختانه یا مرده های خوسفی زنده شدند یا دسترسی به اینترنت در خوسف برای مرده هایم مهیا شده این دوست عزیزمان با نام جعلی آمدند وگرنه بنویسند کدام سید محمد رضوی هست که در خوسف زندگی می کند که ما نمی دانیم ایشان چرا نمی آید خودش را معرفی کند تا مردم خوسف بشناسنش

  14. اصول گرای آزاد اندیش می‌گه:

    دوست عزیز عبدلا چرا همه چیز را با سودو زیانش می سنجید ؟
    خوب تابستون که میشه همه تون سرازیر میشد خوسف

  15. بافقي می‌گه:

    تا جای که من مطلعم چندین خانواده دربهاباد زندگی می کنند که اهل خوسفند که همه انها پسوند خوسفی دارند از جمله مرحوم سید علی رضوی معروف به آسید علی خوسفی که فرزندانی به نام سیدمحمد رضوی خوسفی (مدیر سابق هنرستان کشاورزی بهاباد)وسیدجلیل رضوی خوسفی … دارندوالبته دهها مورد دیگر هم از رضوی خوسفی دربهاباد ساکن هستند پس فقط دربافق خوسفی ها زندگی نمی کنند البته ممکن است این شخصی که کامنت می گذارند با نام مستعار رضوی خوسفی باشند اما دربهاباد هم به دلایلل مختلفی ازجمله نسبت های فامیلی ،نزدیکی خوسف وبشکان به بهاباد مردمان زیادی ازاین روستاها در این شهر زندگی می کنند

  16. خوسفی می‌گه:

    بله دوست عزیز آقای بافقی اطلاع شما درست است این یک خانواده که شما فرمودید از قرن یکم هجری در بهابادزندگی می کنند که پدر به رحمت خدا رفته و سید محمد رضوی در بهاباد زندگی می کند سید جلیل یزد و ما دیگر رضوی خوسفی نداریم که در بهاباد زندگی کنند شاید این دوستمان اهالی خوسف بیرجند را می گوید ما در بافق آقایان خوسفی زاده داریم ( همان تعمیرات برق ماشین ) که هنوز خوسف را ندیدند پس دوست عزیز هر گردی گردو نیست آقای به ظاهر بافقی فکر نمی کنید ما خوسفی ها بهتر از شما اهالی ده خودمونو می شناسیم

  17. سهیل می‌گه:

    دایی عباس مرحبا

  18. توتی می‌گه:

    حالا چرا همش خوسف . بشکون که از خوسف بزرگتره اونا نظری ندارند

  19. سيدمحمد رضوي خوسفي می‌گه:

    باز هم خداراشکر که قبول کردند حداقل یکنفرخوسفی ولواز قرن یک هجری دربهابادساکن هست تا حالا که مدعی بودند سیدمحمد رضوی خوسفی اصلا به دنیا نیامده!
    البته برای اطلاع این مدعیان دروغین (اقای ابراهیمی خوسفی وباند چندنفره اش)اگرلازم شد اسامی خوسفی ها ساکن بهاباد باشماره شناسنامه ونام پدر نام همسر ونام پدربزرگ وپدرپدربزرگ وهرچه نیاز این اقایان باشد رامنتشر می کنیم تااینقدر خودبین نباشند

  20. رحیمی می‌گه:

    سلام دوست عزیز سید محمد رضوی خوسفی حتما اسامی را منتشر کنید تا مردم متوجه شوند خوسفی های ساکن بهاباد چه کسانی هستند لازم نیست شماره شناسنامه بنویسید فقط اسم پدر در ثانی دوست عزیز ما سنگ خوسفی های ساکن خوسف را به سینه می زنیم نه کسانیکه در بهاباد ساکن هستند که نیستند ثالثا مگر سی و پنج نقطه همش در خوسف خلاصه می شوند ؟درپایان تمنا دارم اسامی را منتشر کنید تا مردم بدونند که مدعی دروغین هست

  21. سيد محمد رضوي خوسفي می‌گه:

    آقای رحیمی به چشم
    فقط چند روزی تحمل کنید تا لیست تکمیل شود فعلا در حال تهیه لیست هستیم وتاکنو ن نزدیک به هفتاد نفر شده اند البته اطلاعاتی ازقبیل شماره موبایل ومنزل وشماره شناسنامه مانده که طی یک هفته که تکمیل شد انتشار خواهد یافت

  22. رحیمی می‌گه:

    سلام جناب رضوی لطفا هفت نفر از هفتاد نفر را بنویسید ۶۳ نفر پیشکش

  23. احسان از بهاباد می‌گه:

    آقای عباس ابراهیمی مگر بهاباد چه ایرادی دارد بیایید اینجور به قضیه نگاه کنیم! آیا فکر نمیکنید شما وافرادی که ندای وا مصیبتا سرمیدهید بخاطر منافع اردوگاه خوسف وسیل عظیم بودجه های کلان وهزینه های اردوگاه که حساب وکتابی ندارد واز بودجه بخشداری وسنگ آهن باترتیب دادن مهمانی ها در اردوگاه منفعتهای معنوی مثل سرکار رفتن فرزندان در شرکت سنگ آهن برای خود دست وپا میکنید والان طیف خاصی از وجود اردوگاه به نوایی میرسند وسال گذشته با شکستن دست وضرب وشتم عزیزانمان در خوسف گرد حقارت بر سر ما پاشیده شد انصاف است اینگونه به اختلافات قومی دامن بزنید انتزاع از بافق مصوبه است بگذارید بودجه ها ی تخصیص یافته خرج اهالی شود اهالی و پیرمردان ساکن زوستا راتحریک نکنید بافق وبهاباد برادرند چه اشکالی دارد از زاویه دیگر به قضایا نگاه کنیم

  24. محمدی می‌گه:

    آقای احسان بهابادی خوسفی تا جائیکه من با خانواده عباس ابراهیمی رفت و آمد دارم یک پسر دارد که دانشجو هست و دخترش که ازدواج کرده و جایی هم کار نمی خواهد برود

  25. جواد ابراهیمی می‌گه:

    جناب احسان بهابادی سنگ آهن بودجه ای نداه اگر هم داده ارتباطی به بودجه عمومی ندارد و اگر یک ریال از بودجه بخشداری در خصوص اردوگاه خرج شده باشدو در هر محکمه ای که شما فرمودید حاضر شوم و پاسخگو باشم البته اردوگاه خوسف ارتباطی به عباس ابراهیمی ندارد پسر اینجانب در سنگ آهن مشغول به کار نمی باشد اگر انصاف داشته باشید و جسارت گفتن حرف حق را دارید بنده حاضرم در هر کجا که گفتید مناظره حضوری در خصوص خرج کرد و هزینه های اردوگاه تشکیل داده و پاسخگوه افکار عموی باشم نه شما

  26. رضا علي محمد تقي خوسفي می‌گه:

    اقای م ملکیان من مشتاق دیدار شما هستم تا باهم مناظره کنیم

  27. رضا علي محمد تقي خوسفي می‌گه:

    جناب احسان بهابادی شما مشکلات ده خودتان را حل کنید احتیاج به اظهار نظر درمورد اردوگاه خوسف نداشته باشید

  28. علی اکبر می‌گه:

    افرین عباس ….. ولی چرا اینهمه تعصب واسه کی ..واسه چی ولی اون شب که زنگ زدم خدمت شما گفتم قلم زیبایی دارید متشکر