یکشنبه ۷ام خرداد ۱۳۹۶ ۱۲:۳۰:۵۶ قبل از ظهر

حیات با بختگان یار نیست؛ فلامینگوها رفتند

کد خبر: 4648
تعداد بازدیدکننده: 105
تاریخ: ۱۸ خرداد ۱۳۹۱

به نقل از خبرگزاری مستقل محیط زیست ایران:

حیات با بختگان یار نیست؛ فلامینگوها رفتند

جنگل‌های دور و نزدیک، درختان درهم فشرده انجیر دیم و کشتزارهایی تو در تو، هوای مطبوع و دلنشین صبح‌گاهی، سایه پرندگان سرخ‌بال و انواع مختلف پرندگان مهاجری که خستگی مهاجرت از سیبری و دورترین نقاط شمال تا دریاچه بختگان را در سایه‌سار زیبای ساحل جزایر دریاچه از تن به‌در کرده و بال به سینه آسمان گشوده‌اند؛ هم اینک همه اینها جز خاطره‌ای مانده بر ذهن مردمان شرق فارس نیست.

دریاچه بختگان بزرگ، دیگر ردی سفید برجا مانده بر زمین است که بچه‌های هفت ساله، خاطره‌ای از آن در یاد ندارند، بختگان زیبا، حالا خاکی است، لب شور و تلخ که حتی بذر را به‌دل نمی‌گیرد، خاکی که بوی مهاجرت می‌دهد، بوی ویرانی، بوی بادی که ذرات معلق نمک برجا مانده از دریاچه خاطرات را در هوا معلق کرده و بر برگ و بار دیگر گیاهان می‌نشاند و خاکستری می‌شود تا از منطقه‌ای که روزی آباد بود، زمینی لم‌یزرع برجا گذارد.

روزگاری اینجا بخت با حیات یار بود، از حیات وحش گرفته تا درختان و گیاهان و انسان؛ اما اکنون، نمک بر بخت زخم‌خورده همه پاشیده شده، نمکی که مهاجران سیبری را به سمتی دیگر کشانده و درختان و درخت‌چه‌ها را از دوری یار سرافکنده کرده و مردمان را به سوی شهرها رهسپار کرده است.

به گزارش ایسنا، بختگان و ساحل طولانی چهارمین دریاچه بزرگ ایران، اکنون نه پناگاه وحش است و نه کشتزار، نه ماوای آدم‌ها برای آنکه لختی تن از سختی زندگی بیاسایند و نه محلی برای تجدید نسل پرندگان مهاجر؛ امروز بختگان، شوربخت از نامرادی‌هایی که انسان در حقش روا داشت، چشم به آسمان و لطف خدا دوخته تا شاید باران، تن خشکیده‌اش را بشوید و آبی کند….

نزدیک‌ترین روستاها، بیشترین آسیب را از خشکی دیده‌اند، موتور‌های برقی و گازوییلی چاه، دیگر حتی نم هم بالا نمی‌کشند، چه رسد به آب؛ اغلب اطاق‌های ساخته شده به‌عنوان موتورخانه، خراب شده و دیوارها فروریخته و مدت‌ها از آخرین استارتی که خورده‌اند، می‌گذرد!

چاه‌هایی دورتر که هنوز ساعتی در روز آبی از دل زمین بالا می‌کشد هم، شوری سنگین آبی که بالا می‌آورند، لب‌هایشان را می‌سوزاند، آبی که از شوری زیاد تلخ شده و حتی به‌کار کشت هم نمی‌خورد.

یکی از کشاورزان منطقه، می‌گوید: ای وای بر بختگانی که خشک شد، دیگر کو بختکان، بخت ما هم با بختگان خشکید! حالا کسی دیگر سراغ روستاهای بختگان را نمی‌گیرد….

“حسین محمدی” افزود: سخت زندگی می‌کنیم، خیلی‌هایمان از اینجا رفته‌اند، آنها هم که مانده‌اند حالا ته‌مانده امیدشان را جمع و جور کرده‌اند و هر روز یک چشم به کف ترشیده بختگان دارند و یک چشم به آسمان که شاید ببارد.

این کشاورز گفت: امسال هم باران آمد، اما کسی با اسب نیامد تا خبر شادی‌آوری از بختگان برایمان داشته باشد، باران به‌حدی بود که لب‌های بختگان را خیس کند و دلش را بسوزاند! آنقدر نبود که به قلبش نفوذ کرده و دوباره به کارش بیندازد. او گفت: حالا روستا پر از بچه‌ها و مسن‌ترها هست، آنها که جوان و میان‌سال هستند، برای کار و کسب درآمد راهی شهرها شده‌اند، این کشت و کشاورزی‌ هم معلوم نیست با وضع موجود آب، چقدر دیگر دوام داشته باشد….اما خوب که گوش می‌کردی، الحمدلله مدام از زبانش شنیده می‌شد، از میان لب‌های چروکیده‌اش، کلماتی که از دل بر می‌آمد و بر دل می‌نشست….

عضو شورای اسلامی روستا هم حرف‌هایی داشت، حرف‌های یک معلم بازنشسته که عمری را با بختگان گذرانده بود و حالا خوب می‌دانست که چه بر سر دریاچه‌‌ای که همه آبادی روستای آنان و روستاهای اطراف بود، آمده است، بختگانی که با خشکی‌اش، حیات همه منطقه را به پرتگاه نابودی کشانده است، حیاتی که آخرین نفس‌هایش را با زحمت دم و بازدم می‌کند.

“علی محمدی” با دستی که پهنه بختگان را نشان‌مان می‌دهد، می‌گوید: روزگاری اینجا تا چشم کار می‌کرد آب بود اما هم‌اینکه بشر به ترکیب طبیعت دست زد، بی آنکه خوب به عاقبت کارش اندیشه کرده باشد، نظم کار برهم خورد؛ از وقتی که مسیر شریان‌های حیاتی بختگان یک به‌یک بسته شد، خشک شدن دریاچه را در پیشانی و عاقبتش نوشتیم و آنها که پیرتر و عاقل‌تر بودند این هشدار را دادند و خیلی‌ها نشنیدند، یا شاید نخواستند که بشنوند و بخل آسمان هم در این سال‌ها مزیدی بر علت شد تا امروز بر بخت خفته بختگان، مرثیه بخوانیم، مرثیه‌ای که تمامی ندارد.

او گفت: سد “درودزن” کم بود، “ملاصدرا” و “سیوند” را هم بر سر راه شریان حیاتی بختگان بنا کردند، مسیل را بستند تا بختگان چشمش به آسمان باشد، از آنسو، مردمان ساکن اطراف بختگان هم بی‌هیچ آینده نگری، دل زمین را سوراخ، سوراخ کردند و چاه‌های نیمه عمیق و عمیق حفر کردند و آب‌را از دل خاک بیرون کشیدند و خوشحالی کردند که آبی هست برای کشت‌زارهای آبادشان، دریغ که هرچه هشدار دادیم، موم در گوش‌هایشان بود و نشنیدند.

این معلم کهنه‌کار اضافه می‌کند: چاه‌ها برقی شد تا آب بیشتری بیرون بکشند و هر کس که چشم بر معرفت دل و حق دیگران بست، چاهی هم بدون مجوز حفر کرد و هیچ کس نیامد کسی را مواخذه کند، تا لب‌های بختگان شور شد، بازهم هشدار دادیم و نشنیدند، آسمان بخلش گرفت، از این همه بدی که ما در حق خودمان روا داشتیم، چشم برهم گذاشت تا مدتی بگذرد شاید متنبه شویم و … حالا دلمان گرفته، حالا فهمیده‌ایم که بد کردیم به خودمان به حیات بختگان، به آیندگان، به فرزندانمان….

باور کنید که این‌روزها، ما حق حیات را از پرندگان و چرندگان گرفته‌ایم، حق آب و حیاتی که خداوند به آنان عطا فرموده بود، خودخواهی و بی‌تدبیری ما انسان‌ها، از آنان ستانده و اگر چاره نکنیم، حیات روستاهای اطراف این دریاچه‌ها هم به سرنوشت پرندگان مهاجری تبدیل خواهد شد که دیگر به این سامان پر نکشیدند.

به گزارش ایسنا، بر اساس اعلام کنوانسیون رامسر(کنوانسیون جهانی حفاظت از تالاب‌ها)، تالاب بختگان در فهرست تالاب‌های در معرض تغییرات شدید اکولوژیکی(مونترولیست) قرار گرفته‌است.

این است سرنوشت بختگان ها، گاوخونی ها، هامون ها و …. اکثرتمام تالابهایمان به سوی نابودی رفته اند. اگر دیر اقدام کنیم نوبت به ما و شهر و دیار ما هم می رسد ……