یکشنبه ۶ام فروردین ۱۳۹۶ ۰۴:۲۷:۲۶ بعد از ظهر

سیلی بر گوش زمانه

کد خبر: 50993
تعداد بازدیدکننده: 186
تاریخ: ۲۵ آبان ۱۳۹۳

porfala-224x300

چند روزی است در بافق صدای سیلی نواختن به گوش و گونه یک معلم توسط والد دانش آموزی، حرف و حدیثی انگیخته و موافقان و مخالفانی برای خودش دست و پا کرده است.

در اینکه حرمت همه افراد جامعه باید حفظ شود، شکی نیست. در این فقره هم اگر ظلمی به کسی رفته است، دادگاه بهترین مرجع رسیدگی است.

اما قصد من در این نوشته چیز دیگری است و می خواهم از این سیلی به عنوان یک نماد و نمونه، سخن بگویم و آن را علامتی و هشداری برای بیدارباش قلمداد کنم. اصولا سیلی را وقتی به گونه ی کسی می زنیم که فکر می کنیم در برابر استدلال ما، خودش را به بیراهگی انداخته یا بخواب زده و این سیلی برای بیدار کردن اوست.

به نظر من سیلی که یکی از والدین به گوش معلمی کوبیده، دقیقاً حامل همین پیام است. هشداری برای بیدارشدن و پیامی است برای همه ی ما تا چشم باز کنیم و ببینیم که عصر جدیدی آغاز شده است. در این میان چند ارگان به قضیه نزدیک ترند و باید زودتر حرکتی و کاری کنند.

اول دستگاه قضاست. آنطور که من شنیده ام (تاکید می کنم، شنیده ام) این سیلی در تلافی تنبیه ای است که دانش آموز شده بوده. پرسش نگران کننده این است که چرا آن والد محترم به این نتیجه رسیده که خودش شخصاً اقدام به دادخواهی کند؟ مگر نه اینکه فکر می کرده در حق فرزند او ظلمی روا داشته شده و در کشور دستگاهی هست برای تظلم. چرا او به دادگاه مراجعه نکرده است؟ آیا فکر می کرده در طول و عرض جریان دادخواهی گیر خواهد افتاد و تا بخواهد به حق خود برسد، زمانی را از دست خواهد داد؟ او به دادگاه اطمینان نکرده و دستگاه قضا را نادیده گرفته و خود وارد عمل شده و کاری که فکر می کرده درست هست را انجام داده است. به نظر من این سیلی، اولین هشدار نمادینش را باید به دستگاه قضاوت داده باشد و این سوال برای بزرگان این دستگاه  بوجود آمده باشد که چرا به جای رجوع به آنان، خود در نقش قاضی حاضر شده و خود حکم داده و خود هم اجرا کرده است؟

دوم دستگاه آموزشی است. از گفتن این نکته بسیار ناخشنودم اما مجبورم که اذعان کنم، نسل نو اصلاً دلش نمی خواهد به پندارها و گفته ها و معیارهای ما عمل کند و راه ما را برود. در جایی دیگر نوشتم که این هم؛ انتخاب خود آنهاست و باید در زمانی که ما نیستیم و آنان خود در مصدر امور قرار می گیرند، مشکلاتشان را خودشان حل کنند. درهر صورت برخی از نوجوانان و جوانان امروز رفتارهایی را بروز می دهند که می شود نتیجه گرفت از هر چه عمیق و سنگین و وزین است دل خوشی ندارند و می خواهند سبک بار و سطحی باشد. اگر برای من و هم نسلان من دکتر علی شریعتی مظهر یک اندیشمند بزرگ بود، برای امروزی ها، وسیله ای برای شوخی است. تازه شریعتی شانس داشته که در همین حد هم به او پرداخته اند، وگرنه بسیاری دیگر از بزرگان علم و ادب این سرزمین به کل از یادها رفته اند. تحقیق کنید چند درصد شاهنامه را می شناسند یا چند نفر هستند که گلستان را خوانده اند و قس علی هذا.

حال با این نسل گریزپا که می خواهد در زمانه ی استیلای پول بر فرهنگ، زندگی کند و راهی که ما تا نیمه اش رسیده ایم را کامل و دل یک دله کند و بکوشد تا با پول، همه چیز را بخرد، چگونه باید سخن گفت؟ و چگونه باید رفتار کرد؟

این سیلی می تواند بهترین بیدارباش برای نظام آموزشی ما باشد، که نگاهش و رفتارش را در مواجه با نسل تازه، اصلاح کند. نسلی که هوس کرده، سربه هوا بشود. بی تردید شیوه های گذشته و قدیمی آموزش و پرورش پاسخگو نخواهد بود. انبانی از اطلاعات _ که بسیاری از آنها گره ای هم از مسایل جامعه ما باز نمی کند _ به درد این نسل نمی خورد. آنها را باید جوری توانمند کنیم که فردا بتواند در جامعه بد پی ریزی شده بدست خود ما، زندگی کنند. ما پول را ارزش و پولداری را هویت خود کرده ایم. پس باید به فرزندانمان زیستن در همچنان جامعه ای را آموزش دهیم.

و سوم دستگاه فرهنگی است. این سیلی باید برای متولیان فرهنگ ما هم هشداری باشد. حالا که در مرحله گذار به یک جامعه پولزده و مادی شده هستیم، لازم است برنامه های متفاوت فرهنگی و آموزش های لازم در این زمینه به افراد داده شود. همین جا یادآوری کنم که جامعه پول خواه، لزوماً اجتماع بد و ناپسندی نیست. اتفاقاً در آن چنین جامعه ای اگر درست هدایت شود، پول می تواند انگیزه بسیار خوبی برای خلاقیت بیشتر و نوآوری افزون تر باشد. متاسفانه چون در حال حاضر ما در میانه راه ایستاده ایم و دوران گذار را طی می کنیم، مجبوریم با تبعات آن دست و پنجه نرم کنیم. و به همین دلیل است که می گویم با چشمانی باز و ذهنی بیدار، به استقبال عصر آینده و فرهنگی که بر اجتماع حاکم خواهد شد، برویم.

یادمان باشد اگر سیلی خوردیم و بلند شدیم و دوباره سرپا ایستادیم، هنر کرده ایم.

محمد علی پورفلاح

۱۷ نظر

  1. محمد می‌گه:

    سلام.
    اگر این خبر حقیقت داشته باشد باید خیلی تاسف خورد
    واقعا” متاسفم برای والدین این دانش آموز…

  2. داود خشم می‌گه:

    سیلی زدن به گوش یک معلم کار پسندیده ای نیست.اما نسل امروز قصد ندارد در زمین تنگ و تاریک نسل فرسوده ی دیروز بازی کند.همانطور که خودتان اشاره کردید شریعتی برای نسل امروز یک جوک است .دلیلش هم معلوم است.البته تنها شریعتی اینگونه نیست.افراد دیگری هم هستند که ما اسم آنها را نمی آوریم زیرا فعلا آوردن نامشان هزینه برایمان در بر دارد.تنها راه این است که نسل فرسوده ی دیروز با نسل امروز همراهی کند تا به خواسته هایش برسد.
    نسل فرسوده بداند اگر با نسل امروز همراهی نکند .نسلی بعد از آن می آید که اساس خیلی از باورهای نسل فرسوده را خواهد زد.
    پس ائتلاف بین نسل امروز و نسل فرسوده ی دیروز برای حفظ اعتقادات اساسی و دور ریختن اعتقادات بی ریشه لازم است.
    دیدید که نسل امروز برای مرتضی پاشایی چه کرد.ای کاش پدر مرتضی به عنوان فردی از نسل فرسوده با نسل امروز همراهی می کرد.

  3. سید امین رضوی می‌گه:

    آفرین. به نظر بنده، نگاه محمد علی به این مسئله، نگاه خوبی بود. درصدد برآمد هر دو طرف را نماد بداند در یک جامعه و این سیلی را بررسی کند. بالشخصه، با آنچه نویسند گفته، موافقم. مطلب محمد علی را دیروز خوانده ام و امروز که نظر می دهم، دیگر نخواندم. نمی دانم آیا ذکر کرده این نکته را یا خیر، اما اضافه می کنم که این سیلی ، یک اتفاق ناگزیر است. بالاخره منتظر این سیلی بودیم. به من که خبر دادند بلافاصله گفتم که سیلی زننده باید از طبقه کارکنان شرکت سنگ آهن باشد و روزی منتظر این اتفاق بوده ام. حال که چنین شده است، بد نیست بررسی کنیم یکی از مشکلاتی را که مردم بافق در مورد آن چیزی نمی گویند، شرایط فرهنگی حاکم بر جامعه ای است که شکاف حقوقی اش در حد نامعقولی است (به واسطه کوچک بودن) یادم است بیش از یک سال پیش مطلبی درمورد نقش دستمزدهای ناعادلانه بر سیستم آموزشی و جامعه نوشتم، آنروز پیش بینی کردم که روزی فرزندان این افراد، روبروی معلمان می ایستند و پدرانشان روبروی مدیران. و این چنین شد. زنگ خطر به صدا درآمد تا چه پیش آید. آنچنان هم که شنیدم نحوه برخورد مسئولی در اداره آموزش و پرورش بد بوده و با تلفن به مدیر مدرسه، به وی در حضور پدر توپیده است. در ضمن رفتار رئیس آموز ش و پرورش هم خوب نبوده است.

    • bi gbm می‌گه:

      سلام آقای رضوی مگه شما غیبگو یا پیشگو تشریف داری پدر این دانش آمز حقوقش بالا نبوده چون تبدیل وضعیت هست
      دوما چرا قیاس مع الفارق میکنید
      چرا بد را میبینی خوب نمی بینی
      چن تا از بچه ها کارکنان سنگ آهن دکتر و مهندس شدن آقا کوته بین نباش تا اتفاقی میفته آنی ربطش میده به سنگ آهن مشکل سازماندهی کشور به حساب ما میذاری اگر راست میگی آستین بزن بالا کاری کن اگر هم نمیتونی
      به کار قالی فروشیت برس شدی سوهان اعصاب ما .آقا دیدگاهت بگو چرا آسیب شناسی نادرست میکنی .
      خدایا خدایا خدایا خسته شدیم
      ذخیره آخرتت را برسان

  4. دهقانزاده بافقی می‌گه:

    سلام آقای پورفلاح
    یک تجربه که خودم داشتم را بگویم:
    یکی از دانش آموزان سال دوم دبیرستان که مثلا شاگرد بنده می باشد چند روز قبل از عاشورای امسال در جلسه امتحان نشسته بود که خبر دادن مادرش پشت تلفن با شما کار داره.
    بعد از احوال پرسی گفت که پسرمون رو بفرستید خونه تا به همراه پدرش جهت خرید شتر برن .
    گفتم : شتر برای چی؟ گفت که نمی خوام بچم منت صاحب شتر بکشه و روز عاشورا خودش شتر داره!!
    گفتم الان چهل روز بچتون یک در میوم میاد مدرسه .برگه امتحانشو سفید تحویل داده هر روزم دنبال موتور و گوشی جدید و شتر و ….است . اصلا چرا پدرش یک دفعه نیومده ببینه بچش در ایم مدت چکار میکنه ؟ با لحن مسخره ای گفت : پسرمون که چیزیش نیست الحمدالله همه چیزش جوره و کاری هم به مدرک نداره همین که میاد تا اضافه کاری شما جور باشه باید ممنونش باشین . پدرشم صبح میره سرکار بعد از ظهر هم در مغازس وقت نداره بیاد روضه های شما رو گوش کنه.
    از اون روز تا حالا وجدان درد گرفتم . میخوام برم خودمو به یه روانپزشک نشون بدم درصد …اقتم رو اندازه بگیره .
    …….

  5. پیر دانای همدان می‌گه:

    سیلی به گوش یک معلم سیلی به فرهنگ یک ملت است. امید عاجل داریم که دستگاه قضا. این مهم را هر چه سرسعتر پیگیری کرده و متهمین این کار زشت را تنبیه جانانه ای کند ای کاش رسانه ای نمی شد این خبر چرا که استخوان هایم را به درد اورد و دلم را شکست بغضم را بیدار کرد. با تشکر

  6. خالقدادی می‌گه:

    به نوبه خود تشکر میکنم که از جامعه معلم و مدیر حمایت کردید . ولی والدین یادشان باشندکه زود قضاوت نکنن و سعه صدر داشته با شند

  7. ابوالفضل می‌گه:

    آقای دهقانزاده عزیز و دیگر معلمین دلسوز ،شما مقصر نیستید کسانی مقصر هستند که سیستم آموزشی را پولی کرده اند اگر این سیستم پولی نبود شما همچنان جایگاه و منزلت خود را داشتید،وقتی یه دانش آموز با پول می تونه مدرک بگیره یا خیلی از کارمندان با پرداخت پول از دانشگاههای مختلف که متاسفانه توی شهر خودمون هم نمونه اش رو داریم مدرک بگیرن مسلم است که دیگه احترامی نخواهید داشت چه شما چه اساتیدی که در دانشگاه تدریس می کنند

  8. محمدرضارضايي. می‌گه:

    فقط میتونم بگم متاسفم.کاش خط قرمزی بود واحترامها حفظ میشد بخصوص احترام به معلمان دلسوز

  9. معلم می‌گه:

    با سلام خدمت تمامی اساتید و معلمان گرامی این مرز و بوم، خودم یک معلم هستم با۱۷ سال سابقه خدمت ،دلم از درد دلهای اقای دهقانزاده به درد امداما زودتر از اینها زمانی که دخترم به من گفت خجالت می کشد به دوستانش بگوید مادرم فرهنگی است دلم برای خودم سوخت روزی ارزوی معلم شدن داشتم ولی امروز میبینم شان و منزلتی برای این طبقه باقی نمانده است !!

    • bi gbm می‌گه:

      سلام معلم عزیز من دست شما عزیز را می بوسم و خاک پای شما را برای تبرک بر می دارم
      جان بردار خدا شاهده من به شخصه خوشحالم و از خدا مسالت
      میکنم که تمام شاغلان ایران دارای یک سازماندهی شود و این تبعیض از بین برد تا اختلافی نباشد و معلمان این مرز وبوم،سربازان بی ادعا و مخلص و بی ریا از مزایایی ویژه ای بر خوردار باشند
      معلم عزیز برادر من مشکلی که باعث و بانیش افراد دیگری هستند را خواهشا به حساب ما نگذارید به چه بیانی بگوییم
      اگر سنگ آهنی نبود الان شهری به نام بافق نبود شاید روستایی شاید هم نامی
      سنگ منشا خیر و برکت برای همه
      است
      خدایا خدایا به ما بینش و دور اندیشی و قناعت و ایثار و بی ریا
      بودن را ارزانی دار

      • دهقانزاده بافقی می‌گه:

        سلام جناب bi gbm
        از اظهار لطف شما ممنونم
        بنده این مسائل را به حساب هیچ کس و هیچ جا نگذاشته و نمی گذارم . خودتان قضاوت کنید و نتیجه بگیرید .ولی بدانید که اگر شهر ما سنگ آهن نداشت الان تعداد دکتر و متخصص و مدیر کل وافراد کار آفرینش در استان نمونه بود و این همه وابستگی خانواده ها به سنگ آهن وجود نداشت و ترس از تعطیلی معدن و یا واگذاری آن بیشتر مردم را فرا نمی گرفت .
        سنگ آهن به تعبیری بافق را بچه پولدار لوسی کرده که نمی تواند روی پای خود بایستد و بیشتر کارکنانش در صورت نبود شرکت فاقد مهارت و اراده کار دیگری هستند

        • bi gbm می‌گه:

          سلام آقای دهقانزاده عزیز نظرتون محترم ولی جان برادر برات چند تا مثال برنم که میخواستن کار آفرینان بافقی و غیر طرح هاشون بافق بزنن ولی نه کسی کمکشون کرد نه که از استان حمایت بلکه
          براشون سنگ اندازی کردن مثال آقای دکتر صادقی دکترا صنایع
          آقای حمیدرضا رنجبر،سجاد ابراهیمی،مهندس برزگری،و دههای نفر دیگر که منتظر پول و همکاری بودن که هیچ کس کمکشون نکرد .استاد من اگر معدن نبود الان بافقی نبود که پیشرفت کند
          چرا خاتم پیشرفت نمیکنه که معدن نداره.اگر پیشرفت در گرو معدن نیست چرا اردکان چادرملو و معدن ها دیگر بافق میگیره
          پس آقای دهقانزاده مشکل جای دیگه اس ما خودمون با این حرفا قانع میکنیم همین چون میخواهیم خودمون از مقصر بودن تبریه کنیم
          به خدا میسوزم می بینم مردم مظلوم و بیش از حد خوب شهرم مشکلاتی را که باعث و بانیش کسانی دیگرند را خود به گردن میگیرن.ولی بیایید بنشنیم و فکری کنیم این دلیل ها دلیل نیست
          بهانه است.
          خدایا بگیر هر آنچه که تو را از ما میگیرد

  10. قناری می‌گه:

    با تشکر از تمامی دوستان همگی از یک سو به قضیه نگاه کردید و طرف معلم را گرفتید با توجه به اینکه چند سالی است ک تنبیه بدنی ممنوع شده است انتظار آنرا داشتیم ک دیگر شاهد چنین رفتاری نباشیم ک معلم بخواهد خود شخصا به تنبیه بدنی اقدام کند با وجود این من کاملا به پدر دانش آموز حق داده و حال او را درک میکنم
    از کجا معلومه ک تنبیه معلم به خاطر درس بوده
    آیا دانش آموز حرمت ندارد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  11. منتقد می‌گه:

    سلام
    ضمن اظهار تاسف از واقعه روی داده، بعضی اظهار نظرها را که دیدم متوجه یک آشفتگی عمیق در بطن فرهنگ اجتماعی شهری شدم که ۲۰ یا ۳۰ سال پیش برای آن شهر و فرهنگ مذهبی و اجتماعی اش میمردیم و ذوق زده به سمتش می آمدیم و امروز نه!
    در دوره های مختلف این تذکر ما و دوستانمان بود که مواظب لقمه هایمان باشیم که نبودیم. روزی که ساعت ها اضافه کاری را در سنگ آهن بدون هیچ کاری سپری کردیم از دو جهت ضرر کردیم اینکه لقمه حرام آوردیم و دیگر بالا سر بچه هامون نبودیم. خوب اگر بچه ما تو ساعت نماز مغرب باهامون تو مسجد بود و میدید که داریم خمس حساب می کنیم نمی گفت که باید نسل فرسوده با تسل جدید یکی بشه که ایده جدیدی سر بگیره.
    اگر تو ساعت نماز جمعه فاسعوا الی ذکر الله را می فهمیدیم کاسبی را رها می کردیم و لذا در شهر کوچک من چرا باید تا حالا ۴ یا ۵ نفر بخاطر کراک بمیرند اینقدر جوان در مدت کوتاهی تلف بشوند. خوب نسل جدید می گه تصادفی است ولی ما که می دونیم تصادفی نیست و یک همبستگی بالایی با هم دارند. لذا خودم و دوستانمرا توصیه می کنم نسل قدیم را جدی بگیریم و هر چه الان دارید و فردا ندارید به خاطر همین چند خانواده شهید و چند انسان مسن نماز شب خون و امازاده ای است که تو شهرمون هستند. قدر خودمون و خودتون را بدونید و عرض زندگی تون را زیاد کنید.

    • رودست می‌گه:

      چرت نگو
      ربطی به لقمه ی حرام نداره.برو ببین چه کسانی منزلت معلمان را گرفتند.
      اقتصاد را نمی توان با نماز شب و هیئت اداره کرد.هر کس نماز شب می خواند در آخرتی که به آن اعتقاد دارد نتیجه اش را می بیند.
      چرا کشوری مثل سوئیس ،بلژیک و … که اکثریت آن بی دین هستند بالاترین سطح رفاه را دارد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
      فراموش نکن سرزمینهای نفت خیز ایران را کورش بزرگ به ایران ملحق کرد.قبول نداری برو تاریخ را بخون.

  12. معلم می‌گه:

    چشمم به در بود که خدمتگزار مدرسه با سینی چایی وارد شود.شاید باخوردن چای اندکی سردی دفتر آموزشگاه ناشی از خاموشی شوفاژ درراستای کاهش هزینه ها؛قابل تحمل شود.یک ربع زنگ تفریح را باید به صورت فشرده برای استراحت..خوردن صبحانه وچای آماده کردن برگه جهت تکثیر؛گاهی رفع اشکال سوالات دانش آموزان سمج و…تقسیم کنی.بحث درمورد سیلی به مدیر وریشه یابی علت ها وکشته شدن معلم فیزیک بروجرد بالا گرفته بود.توی دلم خالی شد…معلم فیزیک….شاهد ازغیب رسید.یکی ازهمکاران خسته ازکلاس به دفتر آمد ماجرایی راتعریف کرد شنیدنی.سرکلاس به دانش آموز کم کاری تذکرداده بود بیشتر درس بخواند.دانش آموز بعدارکلاس(حداقل هنوز بعضی ها حرمت کلاس رانگه می دارند)به همکارما گفته بود :”خانم پدر من سیکل دارد وماهی هفت ملیون درآمد دارد.می دانم شما فوق لیسانس دارید ودرآمدتان را هم می دانم.چه لزومی دارد که من درس بخوانم”
    سردی دفتر وگرسنگی وخستگی را فراموش کردم.دلم برای خودم سوخت که برای چه نسلی خودم را خسته می کنم.وآیا اینکه حقوقم یک هفتم حقوق پدر دانش آموزم نباشد حق است.هنوز در تعجب بودم که معاون مدرسه سرش را ازگوشه در به داخل کرد وگفت “همکارای گلم کلاس هاتون آماده است”.
    باید می رفتم کلاس وفرمول هایی را برای آن دانش آموز دیکته می کردم که مسلما اورا به هفت ملیون درآمد ماهانه نمی رساند.فرمول هایی که مجبور هستم سالها تکرار کنم چون کتاب های درسی را بدون پرسیدن نظر من تالیف می کنند.من معلم هستم.معلمی که ازدانش آموز گرفته تا ولی ومدیر ورییس اداره وناحیه ووزیر اورا قضاوت می کنند وفرم امتیاز دهی برایش پر می کنند.گویا تمام افراد دیگر جامعه به ارزیابی نیازی ندارند.من معلمی هستم که باید خوشحال باشم که هنوز زنده ام وبه ضرب سلاح دانش آموزم کشته نشدم