جمعه ۵ام خرداد ۱۳۹۶ ۰۴:۰۷:۲۴ بعد از ظهر

اندر احوالات شیخ و مریدانش!

کد خبر: 31696
تعداد بازدیدکننده: 281
تاریخ: ۰۹ آذر ۱۳۹۲

آورده اند که روزی به شیخ گفتند :یا شیخ! هدفمندی یارانه ها چه تاثیری بر وضع زندگی شما داشته است؟گفت:نه چندان زیاد.پرسیدند:نه چندان زیاد چقدر است؟شیخ فرمود چهل پنجاه میلیون ! و مریدان گریستند و یقه را پاره کردند.

= = = = = = = = = = = = = = = = = = = =

شیخ را گفتند:یا شیخ! قیمت شلغم مبارکه ۵۵۰۰ است.

گفت خب نخرید. شلغم باقل آباد که شیرینتر است استفاده کنید.

مریدان سر به دیوار کوفتندندی و نعره ها زدندندی..

= = = = = = = = = = = = = = = = = = = =

روزی شیخ پیاده از دور فلکه امامزاده گذر میکرد به همراه مریدانش.گودالی بس عمیق دید.

پرسید:از چه سبب کنده کاری شده است؟

گفتند:یا شیخ این گودال بس عمیق چندین سال است به بهانه ساخت سرویس بهداشتی یا همان دبلیو سی کنده شده است وبه هیچ طریقی ساخته نمیشود.

شیخ گفت:زبان دندان بگیرید و خاموش شوید و غیبت نکنید!این گودال تا جایی که من اطلاع دارم توسط شهاب سنگی از آسمان اینگونه شده است.

و مریدان نعره ها سر دادندی و مدهوش گشتند .

= = = = = = = = = = = = = = = = = = = =

از شیخ پرسیدند:یا شیخ! شما که بر اسرارو علومات غریبه واقفید میتوانید تخمین بزنید چند سال دیگر شهر ما گاز کشی میشود؟

شیخ آهی کشید و گفت:یک میلیون زیر رادیکال.

پرسیدند:منظور چیست؟

شیخ نهیبی زد و گفت:وقتی با تک ماده ریاضی پاس کردید همین میشودکه نمیدانید.خوب یک میلیون زیر رادیکال میشود هزار.

و مریدان گریستند و یقه هاشان چاک دادند.

= = = = = = = = = = = = = = = = = = = =

روزی که هوا بسیار گرم بود ،شیخ گفت : هوا بس ناجوانمردانه داغ و سوزان است.

و مریدان گریستند.

شیخ گفت : زرشک! ! هرچه که من می گویم که نباید بگریستندید !

و مریدان غش غش خندیدند  و نیششان ساعتها باز بود!

                                                                       

 برگرفته از کتاب:سوفلان نامه نوشته: ع .الف.حسین اباد

۱۱ نظر

  1. منصور می‌گه:

    عالی بود

  2. حامد می‌گه:

    روزی شیخ و مریدانش از کنار خرابه ایی گذر کردند . یکی از مریدان پرسید :
    یال شیخ نام این مخروبه چیست ؟
    شیخ دستی به محاسنش کشید و گفت : روزگاری نام این مخروبه بافق بوده ولی بعد از تمام شدن سنگ آهن که سرچشمه درآمد ایم مردمان بود ، جملگی از این دیار کوچ کرده و رفته اند تا اینجا مایه عبرت آیندگان شود .
    بعد از این سخن مریدان همگی موی از سر کنده ، گریبان ها چاک دادند و فریاد کشان سر به بیابان نهادندی . 😀

  3. شوخ طبع می‌گه:

    آقای ع.الف حسین آباد
    باقل آباد کجای بافق است؟
    فکر کنم منظورتان باقر آباد است!

  4. شمع زبان دراز می‌گه:

    یا شخ ممنونم
    بنویس شاید از رو بروندی و به جای گاز اشک اور گاز شهری بیاورندی

  5. بافقی می‌گه:

    روزی هم شیخ از کوچه ای میگذشت مریدانش از وی پرسیدند :ای شیخ چرااین کوچه چنین کج و معوج است شیخ فکری کرد و گفت طرفی که به نظر راست میاید در شهرداری آشنایی دارند که توانسته از عقب نشینی آنها جلوگیری کند و طرفی که موجدار و تودرتو است اراضی کسانی است که مظلوم واقع شده اند مریدان تا این جمله شنیدند همگی گریه سردادند و یقه چاک دادند

  6. بافقی می‌گه:

    از احوالات شیخ بیشتر بنویسید

  7. senator می‌گه:

    خدائیش خش بود.

  8. ع.ا.حسین اباد می‌گه:

    باسلام.از نظرات دوست داشتنی همگی بهره بردم.ممنون که اینهمه لطف دارید.مخصوصاآقای بافقی وحامد جان خیلی مطلبتون دلنشین بود.بابا شما خودتون یکپارچه طنزنویسید.کاش شما هم دستی به قلم ببرید.ممنون از لطف همگی.

  9. اشنا می‌گه:

    روزی شیخ سراسیمه از کلبه خود خارج شددر حالی که کپسول گازی به دستش بود وفرزندانش زیر دوش آب سرد مانده بودنداهی . او به کمبربندی آمد اما مغازه کپسول فروشی تعطیل بودندی و به خیابان دیگری از شهر امد و او نیز کپسول تمام رفته بود دوباره به بیرون شهر رفت اما ساعت از وقت خود تمام رفته بود این بار که مریدانی نبودن تا نعرها سردهند خود به قبرستان کنار یکی از این مغازها امد و نعرها سرداد و نوحه ها کرد.

  10. احسان یزدی می‌گه:

    آقای ع الف حسین ابادی.میشه بگید اسم واقعیتون چیه؟کاش ما این نویسنده توانا رو میتونستیم ببینیم.