شنبه ۲ام بهمن ۱۳۹۵ ۰۹:۳۰:۲۴ بعد از ظهر

به راستی! امیر وجود ما کیست؟ (۱)

کد خبر: 10526
تعداد بازدیدکننده: 205
تاریخ: ۰۷ آبان ۱۳۹۱

دربان نمی دانست با چه رویی جواب ارباب خود را به مراجعه کنندگان بدهد. پشت در خانه جمعی مشتاقانه به انتظار دیدار ایستاده بودند. از اتاق که بیرون آمد پاهایش یارای رفتن به سمت در را نداشت.این فاصله کوتاه را خدا می داند چگونه پشت سر گذاشت و چه فکرهایی که به ذهنش خطور نکرد!
-چرا امام اینگونه جواب می دهند؟مگر یک ملاقات چقدر وقت می برد؟ هرکسی دیگر جای ارباب من بود حتماً اجازه ورود داده بود و هر کسی دیگر جای آنها بود بعد از این همه جواب منفی شنیدن، می رفتند و دیگر پشت سرشان را هم نگاه نمی کردند. نزدیک ۲ماه است هر روز کارم این شده است .از مراجعه کنندگان درخواست و اصرار برای ملاقات؛ و از ارباب من پاسخ منفی! در را آهسته آهسته باز کرد تا بتواند خودش را برای نگاه های منتظر و سنگین آنها آماده کند. فرصت هیچ کلامی را به او ندادند.
– چه شد؟جواب چه بود؟آیا این دفعه توانستی جواب مثبت را از اماممان بگیری؟
– متأسفم.واقعاً شرمنده شما هستم.برای شما و نه حتی برای خودم جوابی ندارم.
– گفتید که ما جمعی از شیعیان امیرالمومنین هستیم؟یادآور شدید که ما همانهایی هستیم که نه یک روز ،نه دو روز بلکه بیش از پنجاه روز است که می آییم تا فقط با اماممان دیداری داشته باشیم و باز جواب منفی می گیریم .آخر این انصاف است؟
– به خدا قسم! هر آنچه گفتید کاملتر و واضحتر به اربابم گفتم ولی امام می فرمایند: من کار دارم. آنها را باز گردان. دیگر چه کنم و چه بگویم که مأمورم و معذور.
یکی از بین جمعیت گفت : باشد.می رویم . ولی باز می گردیم. یقیناً حکمتی در کار است که تا آن را نیابیم دست برنمی داریم. می رویم تا باشد فردا امام رخصت دیدار دهند.
– انشاءا… ، در پناه خدا . تا فردا !
از اولین درخواست شصت روز گذشت. امام رضا(علیه السلام) به دربان فرمودند : به آنها اجازه ورود بده.
انگار بار سنگینی که هر روز سنگین تر از روز قبل می شد را از دوش دربان برداشته باشند. خوشحال و چون تیری از کمان رها شده خود را به در خانه رساند : امام اجازه فرمودند.به حضورشان مشرف شوید.
لحظاتی گذشت. جمعیت ابتدای در ورودی سالن ایستاده اند.ملاقات حاصل شده و شعله های اشتیاق دیدار فرزند رسول خدا(ص) فروکش نموده . اما سؤالی هنوز ذهن جمعیت حاضر را پریشان کرده است.چرا؟
کسی جرأت سؤال نداشت و اما امام (ع) خود فرمودند : این آیه را بخوانید” آنچه از رنج مصائب به شما می رسد همه از اعمال زشت شماست در صورتی که خدا خیلی از اعمال بد را عفو می کند.” صدای امام بالا گرفت : وای برشما! شیعه امیرالمؤمنین(ع) افرادی چون امام حسن و امام حسین(ع)، ابوذر، سلمان، مقداد، عمار و محمد بن ابی بکر هستند؛ که با هیچ یک از فرمان های خدا مخالفت نکرده اند و نیز هیچ کدام از محرمات او را انجام نداده اند. شما هم می گویید ما هم از شیعیان آن حضرت هستیم در حالی که در بیشتر اعمال مخالف او هستید و در بسیاری از واجبات کوتاهی می کنید. حقوق برادران دینی را سبک و کوچک می شمارید و جایی که مورد تقیه نیست، تقیه می کنید ولی در مواردی که چاره ای جز تقیه نیست این وظیفه بزرگ را انجام نمی دهید. اگر به جای ادّعای تشیع می گفتید از وابستگان و دوستان آن حضرت هستیم ؛ دوستان او را دوست و دشمنان او را دشمن می داریم من ادّعای شما را تکذیب نمی کردم و می پذیرفتم.
نفس ها در سینه حبس شده بود . سنگینی معیار تشیع در کلام امام رضا(ع) نگاه ها را به زیر افکنده بود. جواب سؤالشان را چه خوب گرفته بودند. تنها عکس العمل جمعیتی که در محضر امام حضور داشتند، عرق شرمی بود که بر پیشانی شان نشسته بود.
امام علی بن موسی الرضا(ع) ادامه دادند : شما مقام بلندی را ادعا کردید که اگر کردار شما این گفته را تصدیق نکند؛ هلاک و نابود شده اید، مگر اینکه خدا با رحمت خویش تدارک فرماید. انگار منتتظر بودند امام بفرمایند مگر خداوند با رحمتش با شما رفتار کند ؛ شنیده شد یکی از بین جمع می گوید : ای پسر پیامبر! ما از خدا طلب آمرزش می کنیم و از این گفته بیجا به سوی خدا توبه می کنیم و همچنان که مولایمان به ما آموخت؛ می گوییم: ما دوستان شما و دوستان دوستان شما و دشمن دشمنان شما هستیم.
لبخند بر لبان مبارک امام الرئوف نشست . با لحنی که یک دوست رفیقانش را خطاب قرار می دهد فرمودند: خوش آمدید ای برادران و ای دوستان من. بالاتر بیایید؛ بالا بیایید؛ بالا بیایید.
نگاه های به زیر افتاده کم کم بالا آمد و خورشید وجود امام را این بار با معرفتی بیشتر به نظاره نشست . با هر دعوت امام، جمعیت نزدیک و نزدیک تر می شدند.
-بالاتر بیایید؛ بالا بیایید.
آنقدر نزدیک که امام رضا (ع) آنها را در آغوش خویش جای دادند.
(برگرفته از روایتی از تفسیرإمام‏عسکری ص۳۱۳ / احتجاج ج۲ ص۴۴۰)

محمد حسین فیاض

۵ نظر

  1. حاجي می‌گه:

    جالب بود سعی کنید مستدام باشد

  2. ناشناس می‌گه:

    مختصر بنویسید که همه بخوانند

  3. رضا می‌گه:

    لطفا حکایت برای مسئولین هم بنویسید بیشتر مصداق دارد

  4. محمد می‌گه:

    تشکر از این روایت داستانگونه یا داستان روایت گونه تان

  5. حسینی می‌گه:

    چشممان به تمثال دوست روشن شد و با تحفه ای که آوردید روشنتر