پنج شنبه ۳ام فروردین ۱۳۹۶ ۰۶:۰۶:۴۷ بعد از ظهر

فردوسی توسی، بزرگ پاسدار زبان پارسی

کد خبر: 3761
تعداد بازدیدکننده: 106
تاریخ: ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۱


هر قلبی که برای ایران نمی تپد بهتر آن است که هرگز نتپد : پرفسور محمود حسابی
۲۵ اردیبهشت ماه هر سال روز بزرگداشت حکیم فرزانه ای است که سالیان عمر خویش بر سر نگاهداشت زبان و فرهنگ ایران زمین سپری نمود و به راستی به بهترین شکل توانست این وظیفه سنگین را به انجام رساند و بزرگترین نعمت خدادادی (زبان شیرین پارسی) را برای فرزندان ایران زمین نگهدارد. درودش باد و روانش در پردیس برین مهمان فرشتگان آسمانی باشد.
گویند فرهنگ و تمدن ایران را دو ستون قوی و محکم نگه داشته که هیچ توفانی را یارای گزند رساندن به پایه های پولادین آن نیست. این دو ستون نام دو ابرمرد پارس را با خود دارند یکی کورش بزرگ که به حق لقب پدر ایران زمین گرفت هم او که تمدنی درخشان از شرافت و انسانیت برایمان یادگار گذاشت و دیگری حکیم توس فردوسی خردمند که فرهنگ زیبای ایرانی را با پاسداشت زبان شیرین و شیوای پارسی جاودانه ساخت.
ابوالقاسم فردوسی توسی با نام منصور، دهقان توانگری بود از ناحیه تابران توس خراسان. مرد بزرگ ایران زمین زبانشناسی بی نظیرو حکیم خردمندی بود که از عشق ایران دل در سینه اش می تپید. او قدر نعمت بزرگ خداوند را دانست و عزم جزم کرد تا از شیرین ترین زبان دنیا پاسداری نماید . در زمانیکه دستگاه دولتی ایران با زبان بیگانه اداره می شد، دست به کاری بزرگ زد و هدیه ای ارزنده به ایرانیان تقدیم نمود. اگر امروز پارسی سخن می گوئیم دستاورد تلاش مردی است که ثروت خویش بر سر کاری نهاد که آن روزها بی فایده می نمود و امروزه نتیجه درخشان آن روشنی بخش محفل ماست. فردوسی با شاهنامه خود نه تنها ایران را تکان داد بلکه تأثیری شگرف در زبان شناسی دنیا گذاشت. داستانهای زیبایش گام به گام تاریخ ایران را در برابر دیدگان ما می گذارد.
شاهنامه فردوسی، برآیند یک خیزش یکسد ساله جان ایرانیان و فرهنگ ایرانی به شمار می آید. برای باز یافتن یا بازشناختن فرهنگ و زندگی نیاکان و برای نیرو گرفتن و ایستایی در برابر یورش هماره بیگانگان که در هنگام بنی امیه و بنی عباس سیسد سال همه ره آوردهای فرهنگ ایرانی را به ریشخند می گرفت و جان و روان ایرانیان را بر باد     می داد. ما باید بدانیم که شاهنامه فردوسی را نباید تنها از دیدگاه ادبی یا شعری مطالعه کرد، حتی از دیدگاه تاریخ، برای این که در شاهنامه ی فردوسی مسایل دانشی ، اندیشه یا در حقیقت فلسفه ، دین یا مسایل دیگری مطرح شده است که آن ها پایگاه شاهنامه را از یک اثر تاریخی یا ادبی بسیار بالاتر می برند.
این سخن که شاهنامه را خود فردوسی سروده و اندیشه ی خود او است باور درستی نمی باشد همانگونه که حکیم بزرگ در پیشگفتار شاهنامه فرموده، محمد بن عبدالرزاق توسی پور بابک خراسانی فرمان داد تا از شهرهای خراسان و سیستان چهار موبد در توس گرد هم آیند آنان نامه باستان را در اختیار داشتند: «موبد ماهوی خورشید» از نیشابور، دهقان و پهلوانی خراسانی از هرات به نام «ماخ»، «موبد شادان پور بُرزین» از توس و «موبد یزدان داد» از سیستان، این چهار مرد بزرگ در دستگاه فرهنگی ابومنصور در توس به ترجمه نامه های باستانی پرداختند.
ابومنصور معمری وزیر دانشمند ابومنصور محمد عبدالرزاق، نامه های باستان را به پارسی دری آراست و شاهنامه در دست مردم قرار گرفت. شاهنامه نثر در سال ۳۴۶ هجری پایان یافت، گویا پیرامون سال ۳۵۰ بود که این شاهنامه به دست «دقیقی» افتاد او پس از چندی کشته شد. پس از مرگ وی تنهاکسی که توانایی انجام رساندن شاهنامه را به نظم داشت فردوسی بزرگ بود او یک مشوق ایرانی داشت که از تخمه ی پهلوانان بود، این شخص کسی نبود جز «امیرک منصور» پسر ابومنصور محمدبن عبدالزراق توسی، شاهنامه در سال سیسد و هفتاد در دست فردوسی قرار گرفت و او آغاز کرد به سرایش شاهنامه به شعر خود. بنای شاهنامه و به انجام رساندن آن پس از اندیشه نیاکان بزرگان و گذشتگان به دست توانای فردوسی بزرگ انجام پذیرفت.
آری، بار بزرگ این هماورد و سختی کار بزرگ فرهنگی بر دوش فردوسی توسی قرار گرفت او پذیرفت که کار نیک نیاکان خود را به پایان رساند و تاریخ و فرهنگ ایران را از گزند زمانه دور نماید آن را آسان سازد و به زبانی که نگهداشتش راحت است برای آیندگان به یادگار گذارد. سرایش آنچه می رفت تا فراموش شود سخت بود اما مرد بیداردل ما که از آغاز به سختی راه آگاهی داشت با شکیبایی بسیار گام برداشت و با استفاده از هوش خدادادی و عشق به میهن آن گونه شاهنامه را سرود که کسی غیر از او نمی توانست.
برخی به اشتباه یا به دشمنی می خواهند بزرگی کار بزرگ مرد ایران را کوچک کنند سالها می گفتند فردوسی به تشویق محمود غزنوی به سرایش شاهنامه پرداخت تا از او جایزه بگیرد. به خیال باطلشان می توانند بر گفته های خویش سندیت زنند ولی اینگونه نیست و با پژوهش می توان پرده از بی خردی آنها کشید: اگر فردوسی به گفته همه  محققان چهل ساله بود که این کار آغاز کرد بنابراین در سال سیسد و سی هجری به دنیا آمد و در سال سیسد و هفتاد که شاهنامه آغاز شد ما باید با یک حقیقت بسیار روشن روبرو باشیم و آن این که در این سال محمود غزنوی کودک  ده ساله ای بیش نبود بنابراین نمی توان باور کرد و پذیرفت محمود غزنوی خردسال مشوق فردوسی باشد در                  گرد آوردن شاهنامه. ما باید برای همیشه این خاطره تلخ را از ضمیر دور کنیم که درفش سرافراز ما به خاطر دریافت مال و منال از محمود این کار را کرده باشد
بیاییم ما ایرانیان برای یک بار هم که شده به این حقایق بیاندیشیم و بدانیم که فردوسی برای یافتن «آبرو در نزد نیاکان خود» شاهنامه را سرود. خوب پیداست؛ هنگامی که دستگاه غزنویان در این اندیشه افتادند که شاهنامه را که بزرگ ترین نماد فرهنگ و تاریخ ملت ایران بود به نام خود در آورند، می بایستی ابیاتی را به شاهنامه بیافزایند و یا برخی از این ابیات را دگرگون سازند ومجموعا این کار، شاهنامه را دگرگون کرد، همان ابیات آغاز شاهنامه که در ستایش محمود هست و در آغاز هر داستانی مجددا ستایش از محمود می شود و بسیاری از ابیات دیگر را به آن افزودند. شاهنامه به دست نساخان یا دستگاه های دشمن مثل دستگاه غزنوی که متاسفانه از زمان غزنویان تا آخر قاجار بر ایران حکومت داشتند به غیر از یک دوره کوتاه درخشان زندگی «کریم خان»، بقیه همه روزگار ما با ستم نوادگان آنان که در حقیقت همان تاتاران هستند گذشت.
در نسخه های شاهنامه می بینیم شعری را به فردوسی بزرگ نسبت می دهند که می گوید(بسی رنج بردم بدین سال سی /عجم زنده کردم بدین پارسی) فردوسی هیچ گاه به ایرانیان نمی گوید «عجم» برای این که عجم در لغت عربی یعنی گنگ و بیهوش، و اعراب چون زبان ما را در نمی یافتند تصور داشتند ما گنگ و بی هوش هستیم، یا کودن هستیم. چطور ممکن است که فردوسی در سراسر شاهنامه از ایرانیان با نام «آزاده»، «ایر» یا با نام «ایرانی» یاد کند و به یکباره در پایان شاهنامه بگوید که «عجم» زنده کردم به پارسی، این بیت نمی تواند از شاهنامه باشد. گذشتگان، امروزیان و آیندگان آنچه انجام دهند نمی تواند خللی در بزرگی کار فردوسی به بار آورد همانگونه که انوری ،ریاضی دان ، منجم ، فیلسوف و شاعر کشورمان می گوید:
آفرین بر روان فردوسی          آن همایون نژاد فرخنده
او نه استاد بود و ما شاگرد      او  خداوند  بود  ما بنده
این شعر را باید در نظر بگیریم و مانند خورشید در مقابل چشمان خودمان درخشان ببینم و بدانیم که کسی که انوری از وی بنام خداوند شعر فارسی یاد می کند بزرگ مردی است که باید بیشتر شناخته شود و اثر بزرگ و بی نظیرش همانگونه که بوده در دست فرزندان ایران قرار گیرد. در حال حاضر کاملترین و بی نقص ترین نسخه شاهنامه ویرایش استاد فریدون جنیدی است. گویند فردوسی بزرگ در سال ۴۱۱ یا ۴۱۶ هجری قمری سرای خاکی را ترک کرد. روانش شاد
علیه نقیب الذاکرین بافقی

۲ نظر

  1. علیرضا می‌گه:

    خانم نقیب الذاکرین با تشکر از توجه شما به پیشینه ایرانیان و مطالب ارزنده تان.

  2. 111 می‌گه:

    تشکر که ما رو از این همه تکرار نجات می دین