شنبه ۶ام خرداد ۱۳۹۶ ۰۹:۵۰:۳۸ بعد از ظهر

بوی بهبود بافق می آید؟

کد خبر: 61559
تعداد بازدیدکننده: 262
تاریخ: ۲۳ مرداد ۱۳۹۴

بوی بهبود بافق می آید؟

وقتی صدای گوشخراش تراکتور شرکت گاز که به دمش اره ای بسته بودند تا با  سماجت آسفالت های کوچه های تنگ محله چارپرگار را برای جاسازی لوله های گاز شهری ببرد، با خود گفتم آیا لحظه ی بهبودی بافق، فرا رسیده است؟

وقتی همسایه ها به کارگران بیل بدست، میوه و چای و شربت تعارف می کردند تا سریعتر چاله ای بکنند یا لوله ی آب ترک خورده ای را تعمیر کنند وجلو هرز رفتن آبی را بگیرند، در نگاه و گفتار آنها امید و دلگرمی موج می زند. همسایه ها همه می دانستند که پس از این رنج و زحمت، آسایش بهره مندی از شعله های آبی گاز شهری یاد این سختی ها را از ذهن آنان خواهد برد.

حالا یکی از آرزوهای دیرین بافق دارد جامه عمل به خود می پوشد. البته پانزده سالی دیر آمده، این نگار گریزپای ما. و همین تعللش در نزول اجلال، صدها ضربه به اقتصاد این شهر زده و در حالیکه می توانسته موتور حرکت بافق باشد روزی به ما می رسد که دست کم دو صنعت کاشی و فولاد بافق از نبود آن در سالهای گذشته، خسارتهای زیادی به خود دیده اند. و مسئولان کشور باید بابت این تاخیر و ستمی که به بافق رفت، سربه زیر باشند. 

در نوشته ای (نشر داده شده در سایت بافق فردا به تاریخ: ۲۸ اسفند ۱۳۹۳ با کد خبر: ۵۶۱۸۸) سال ۹۳ را برای بافق سال بیم و امید، دانسته بودم. اکنون نشانه های امید و بهبود بافق  بیشتر شده است.

خبرهای منتشره گواهی می دهند که طی توافقی منصفانه، عواید معدن مورد مناقشه بافق و اردکان، به تساوی میان دو شهر تقسیم شده است. اگر چه هنوز اصل جدایی این معدن از شهرستان بافق و چگونگی پیوستش به شهر همسایه از پرسش های پاسخ داده نشده ی وزارت کشور در دوره وزرات علیمحمد بشارتی و صدرات آقای هاشمی رفسنجانی است. اما رسیدن به این توافق می تواند از التهاب روانی جامعه بکاهد تا در فضایی دوستانه تر، به حل این مشکل نیز پرداخته شود.

به استناد اخبار چند روز گذشته، اسناد مناقصه فولادی دیگر نیز برای بافق بازگشایی شده است که می تواند برای التیام درد کهنه این شهر درخصوص درخواست صنایع جوار معدنی، مرهمی باشد. ناگفته نگذارم که هنوز اعتقاد دارم در انتخاب صنعت آلاینده فولاد و استقرارش در بافق باید حواس همه ی مسئولان جمع باشد که معضلی که امروز دو شهراردکان و میبد در حوزه زیست محیطی و اجتماعی و تا حدودی شهر یزد گرفتار آن شده اند برای بار دیگر، در شهر بافق تکرار نشود.   

مسافت باقی مانده از راه ضروری  بافق _ یزد دارد جلو می رود اما کند و آهسته و گاهی نگران کننده .اینهم نشانه ای از بهبود است.

اما بهترین امیدواری و برترین نشان از خوب شدن حال بافق، وقتی رخ می نماید که می ببینیم مردم پیگیرند. وقتی آنها هستند و با انگیزه در امور شهرشان دخالت می کنند، معنی آن این است که حتماً وضعمان بهبود خواهد یابد. 

محمد علی پورفلاح

۲۷ نظر

  1. داود خ.ش.م می‌گه:

    ۱-آقای پورفلاح – چند روز پیش وبلاگ شما را می خواندم.مطالبی که در سال ۱۳۸۸ نوشته بودید برای من از یک طرف جالب بود و از طرف دیگر تعجب برانگیز.از آقای احمدی نژاد دل پری داشتید و در عوض ذوب در آقای موسوی بودید . وقتی فهمیدم که تحصیلات شما در رشته ی علوم سیاسی است از سطحی نگری شما تعجب کردم . واقعا برای من تعجب برانگیز بود وقتی شما از موسوی در مقابل احمدی نژاد فرشته ساخته بودید .من در آن زمان ۱۹ سال بیشتر نداشتم و اگر من این اشتباه را می کردم چندان شکفت آور نبود.اما از شمایی که دوم خرداد و سید خندان را دیده بودید و ضمنا ادعای فهم سیاسی هم دارید جای شگفتی است . احمدی نژاد ، مشایی ، کورش پرستی،جنبش سبز و همه ی این حرکات انحرافی از آستین هاشمی بیرون می اید و درک آن نیز اسان است . وقتی شما را در همایش امسال اصلاح طلبان دیدم . باز افسوس خوردم که شما هنوز دست از این مسیر برنداشتید .واقعا تا کی می خواهید به دنبال هاشمی بدوید ؟ اصلاح طلبان همواره سعی دارند وانمود کنند که سپاه جنبش سبز را سرکوب کرد و مردم را در کوچه و خیابان تار و مار کرد . در حالی که حتی یک فیلم و یا عکس از این سرکوبها ندارند.(انچه هست تعدادی لباس شخصی است که باز هم به هاشمی وصل اند) مهدی کروبی ادعا کرد در کهریزک تجاوز شده است . این نیز یک دروغ بود برای ایجاد رعب در بین مردم .آن چه در سال ۱۳۸۸ مردم را از رسیدن به هدفشان منحرف کرد همین سران سبز بودند . اینها زمانی که دیدند مردم پی سبز بازی نیستند و اهدافی فراتر دارند با اخبار رعب آور ،مردم سست کردند و از رسیدن به مقصود بازداشتند . اما الان مردم فهیم تر شدند .برای توافق اتمی رقص و شادی نکردند.نه در پی اصلاح طلبان اند و نه به دنبال اصولگران .محلی به زندانیان سیاسی ساختگی(طبرزدی،رهنورد،کروبی ،موسوی،نوری زاد و …) نمی کنند . همه ی اینها جای امیدواری است .
    ۲-زمانی که کارگران سنگ آهن اعتصاب کردند . وحشت عظیمی جریان های سیاسی را در برگرفت . چون بافق به خاطر داشتن راه اهن ، یک شهر استراتژیک است . هر دو گروه اصولگرا و اصلاح طلب ترسیده بودند.زیرا اگر این اعتصابات به شهرهای دیگر کشیده می شد . اساس هر دو گروه زده می شد.به عبارت دیگر بعد از اعتصاب ۳۶ روزه ، ساختار سیاسی ایران روی بافق جور دیگر حساب باز کرد .از طرف دیگر ساختار سیاسی ایران نیروی لازم برای سرکوب مردم بافق را نداشت (متاسفانه اصلاح طلبان همواره چنین وانمود می کنند نیروی سرکوب وجود دارد ).زنان بافقی گل کاشتند و ۱۶ روز برای آزادی فرزندان خود جلوی فرمانداری بست نشستند . مردم دریافتند اگر مقاومت کنند به خواسته های خود می رسند.همه ی این ها باعث شد تا اقداماتی در بافق صورت گیرد .گازکشی شدت گیرد . با اینکه دولت در مضیقه ی مالی است حقوق کارگران سنگ بافق را با کمترین تاخیر پرداخت کند و … . همه ی اینها به لطف در صحنه بودن مردم است . اوضاع رو به جلو است و فهم ما مردم در حال کامل شدن . اما تا زمانی که یک اراده ی ملی ایجاد نشود تا یک ملت واحد شویم به قله ی رفاه و توسعه نمی رسیم. اگر ایران یک اقتصاد قوی نداشته باشد بافق نیز از این موهبت برخوردار نخواهد بود .

    • ناشناس می‌گه:

      داوود خان پیاده شو با هم بریم و خشمت فرو ببر اگر قضایا سال ۹۰و۹۳ را ندیده بودم شاید حرفت قبول میکردم حیف که زبان مجبور است در دهان ارام باشد وگرنه برای رد ادعاهای شما حرف بسیار است در ضمن من طرفدار هیچ کدام از این سیاستها پوشالی و متعصب مابانه نیستم .داوود شما که اطلاعات بالا هست و نظرات قابل تاملی می نویسید سعی کن یکطرفه به محکمه نری و انصاف را سرلوحه خود قرار دهی تاریخی که الان در آن قرار داریم الان نمیشود قضاوت کرد و به درد ۵۰ سال دیگر میخورد .سیاستی که مبنای آن بر ……باشد ارزش جانبداری یا مخالفت ندارد چون از قبل دیکته شده است
      چرا همه می فهمند فقط ما نمی فهمیم

  2. علی می‌گه:

    به مرگ میگیرن که به تب راضی شویم،معدن دی نوزده رو که مال بافق بود با حزب بازیهای بازیگران سیاست از بافق جدا کردند و حالا با زدن بر طبل عدالت که نصف از شما نصف از ما دلمان را خوش میکنند ،آقایان مسئول روزی باید جواب این کارهای خود را بدهند،همانطور که الان آه مردم در مورد شهرستان الف گرفته،انشاالله آه مردم زندگی همین آقایان خائن رو هم خواهد گرفت

  3. داود خ.ش.م می‌گه:

    من در متن بالا قصد دفاع از شخصی را نداشتم . فقط خواستم بگویم که نیروهای سرکوب تحلیل رفتند.پس نباید مردم را ترساند .کاری که همواره اصلاح طلبان انجام می دهند . یکی از گروههایی که همواره سعی در تخریب فرزندان ملت ایران در سپاه را داشته اصلاح طلبان بودند . در این سالها هم همواره در این جهت حرکت کردند و سعی کردند نظامیان ایران جدای مردم نشان دهند.زیرا می دانند اگر ملت ایران پیام پیدا و پنهان فرزندانش در سپاه را بگیرد – همان پیامی که سردار تهرانی مقدم به ملت داد -جایی برای نیروهای آمریکایی در ایران وجود ندارد . آن وقت است که نیروهای محبوب آمریکا در ایران برای همیشه حذف می شوند . همانگونه که در مصر حذف شدند .از این جهت می گویم اوضاع رو به بهبود است زیرا که این پیام ها در حال رمز گشایی از سوی ملت است و من بسیار امیدوارم.

  4. ماشالله شمس الدینی می‌گه:

    سلام.
    دست مریزاد به همه کسانی که فقط و فقط به فکر توسعه و پیشرفت شهر هستند .
    از دست اندر کاران شرکت گاز و فاضلاب شهری عاجزانه خواهش میکنم به محض اینکه معابر و کوچه ها کار لوله گذاری به اتمام رسید گروه دیگری بدون فوت وقت نسبت به بازسازی و آسفالت مسیرهای لوله گذاریاقدام نمایند.میدونید چرا؟؟
    چون از زیبایی کار شما بشدت میکاهد محله های کم رفت آمد عمومی امثال مظفریه و …مدتی است مسیرهای لوله گذاری حفر گردیده ولی به امان خدا رها شده و این یعنی کاستن از زیبایی کار و عدم اعتماد به شما.
    پیاده روهای شهر که اخیرا برای گاز کشی کنده کاری شده اند نیز نیاز به اقدام فوری برای بازسازی دارند باران و گل وشل و خاکهای چسبان بافق صدای همه رو درمیاره عزیزان سریعتر لطفا.

  5. حامد می‌گه:

    آقا داوود شما زیاد اخبار ۲۰:۳۰ گوش میدی . نه ؟

  6. میربافقی می‌گه:

    بابا از ریش میکنن میزنن به سبیل.D19 چه عرض کنم معدن چادرملوی غصبی که مدعی D19 مال بافق است.

  7. دوست می‌گه:

    خیلی متن مزخرفی بود

  8. همشهري می‌گه:

    آقای پورفلاح عزیز ببین چقدر خار چشم بعضی ها هستی که وقتی یه مطلب در مورد گاز گشی شهرمون مینویسی اینطوری به شما حمله میکنند . پس بدون که تو مسیر درستی هستی .

  9. محمد علی پورفلاح بافقی می‌گه:

    با سلام و تجدید احترام
    نظرهای خوانندگان را دیدم. ممنون.
    چون هرگز قصدی برای پاسخگویی به آدمهای خیالی و مجازی با نام مستعار را نداشته و ندارم، منتقدانی که علاقه به گفتگو و بحث در مورد نظرات مرا دارند، می توانند با مراجعه به نشانی ۱sokhan.blogfa.com بامعرفی خود و نوشتن نظرات صائب خویش؛ به من افتخار همکلامی دهند تا از این رهگذر ضمن آنکه از پیشنهادهای سازنده شما بهره می گیرم از نوع نگاهم به آن مسائل نیز مطلع شوند.

    • بافقی می‌گه:

      اقای پورفلاح کاری به دعوای شما با افراد بالا ندارم ولی از روس کنجکاوی ادرس وبلاگ شما را در اینترنت وارد کردم ولی وبلاگی با این آدرس یافت نشد
      ادرسی که گفتید :
      ۱sokhan.blogfa.com
      صفحه ای که باز شد :
      وبلاگی با این آدرس پیدا نشد ممکن است آدرس وبلاگ را اشتباه وارد کرده باشید و یا وبلاگ حذف شده باشد
      Blog not found
      [BLOGFA.COM

  10. داود خ.ش.م می‌گه:

    اقای پورفلاح
    من علاقه ای به گفتگو با شما ندارم . طرز فکر شما از نوشته هایتان معلوم است . در کشور ما افرادی که ژست روشنفکرانه می گیرند و از امثال خاتمی و هاشمی دفاع می کنند دو گونه اند .یا خائن اند و یا ناآگاه.اگر ناآگاه باشند بعد از اینکه چند بار فریب امثال سید خندان را خوردند از ادامه ی مسیر صرفنظر می کنند ، اما اگر خائن و مزدور باشند تا آخر به مسیر خود ادامه می دهند .
    هاشمی ریاست مجمع تشخیص مصلحت را بر عهده داشته است ، پس بر تمام سیاست های کشور تاثیرگذار بوده است . با این وجود عده ای می آیند و هاشمی را آزادیخواه جلوه می دهند . این موضوع از عجایب روزگار است که فقط در ایران وجود دارد . گروهی هم در ظاهر مخالف هاشمی اند ، اما وابسته به او می باشند . این افراد وظیفه دارند از طریق تخریب ، چهره ی هاشمی را تطهیر کنند . شاید این یک پارادوکس باشد ، اما در عمل این اتفاق افتاده است . احمدی نژاد آمد و کاری کرد که چهره ی هاشمی در نزد افکار عمومی بهبود یابد .
    بنده با تحقیقی که درباره ی رسانه های وابسته به هاشمی انجام دادم ، به این نتیجه رسیدم که اینها از قوت قلب گرفتن مردم وحشت دارند . همواره سعی دارند تا مردم را بترسانند و انها را تنها نشان دهند در صورتی که اینگونه نیست .
    از یک طرف سایت کلمه با زست روشنفکرانه می نویسد که دوران انقلاب ها به پایان رسیده است و اگر مردم در پی انقلاب باشند وضعی شبیه سوریه در انتظار آنهاست . از طرف دیگر سایت رجانیوز اخباری در مورد مراسمات باشکوه در حمایت از فلان مقام را منتشر می کند. اگر ماهیت هر دو سایت را بررسی کنی متوجه می شوی هر دو از رسانه های وابسته به رفسنجانی هستند .
    اقای پورفلاح(در مقیاس بزرگتر :دکتر سروش) شما در نوشته ای هادی سمتی(در مقیاس بزرگتر :مصباخ یزدی) را به خاطر نوشتن مقاله ای که در آن به هاشمی تاخته بود ملامت کردید و در جواب آن فضایل هاشمی را برشمردید. برای یادآوری بند آخر مقاله ی شما را در زیر می آوردم:
    “اینجانب هیچ تعصبی روی هاشمی یا هیچ کس دیگر ندارم اما با استدلال سمتی و سمتی ها هم مخالفم فقط به یک دلیل. یادتان باشد هاشمی رفسنجانی اگر هویتی و موجودیتی دارد به خاطر انقلاب است. بی شک او آنقدرها باهوش است که بداند نباید بر شاخه بنشیند و بن ببرد.”

    بی شک شما و آقای سمتی هیچکدام مامور پیاده نمودن این شامورتی بازیِ سیاسی نیستید و صرفا فریب خورده اید . اما هر دوی شما مثالی هستید از دو مهره ی متضاد که هاشمی همواره در آستین خود دارد و در وقت مقتضی ان‌ها را رو می کند .

  11. ناشی می‌گه:

    قابل توجه داوود خشم
    بخشی از سخنرانی دکتر یوسف اباذری استاد جامعه شناسی دانشگاه تهران…!‌
    ‌‌
    ‌دنیا به سرعت در حال پیشرفت هست و ما با افتخار کردن به نیاکانمان وقتمان را هدر میدهیم.
    عده ای در ۱۴۰۰ سال پیش زندگی میکنیم و عده ای پا را فراتر گذاشته و در ۲۵۰۰ سال پیش زندگی میکنیم ، و جالب اینجاست این دو گروه دائم با هم سر ستیز داریم.
    دائمأ در حال مسخره کردن عرب ها هستیم و آنان را تنبل خطاب میکنیم ، بدون اینکه پیشرفت های آنها را ببینیم. به راستی به معماری مدرن و زیبای شهرهایشان دقت کرده ایم؟
    دائم در مجامع بین المللی در مقابل لابی های قدرتمند اعراب شکست میخوریم و از مدیریت جهانی صحبت میکنیم.
    امارات کوچک بخاطر داشتن سیستم حمل و نقل مناسب ، هتل های مجهز ، ورزشگاه های پیشرفته ، در رقابت با ما میزبانی جام ملتها را میگیرد و ما دائم از سازندگی ، پیشرفت و بالندگی صحبت میکنیم.
    قطر را نمیگویم که بزرگترین رویداد جهان را میزبانی خواهد کرد.
    اعراب بزرگترین شرکت های هواپیمایی جهان را دارند و ما دائمأ در سوگ از دست دادن هموطنانمان بخاطر استفاده از هواپیماهای ۵۰ سال پیش هستیم.
    اغلب با نام های عربی خوانده میشویم ، و هنوز هم برای فرزندانمان نام های عربی انتخاب میکنیم ولی از اینکه کسی خلیج فارس را خلیج عرب بخواند برافروخته میشویم ، این نهایت میهن پرستی ماست. و البته فقط برافروخته میشویم وکار خاصی هم نمیکنیم.
    اعراب را بخاطر بادیه نشین بودن در قرن ها پیش مسخره میکنیم در حالی که همین امروز در قرن ۲۱ ملیونها نفر از هموطنمان چادر نشین هستند ، و ما فقط دل آنها را با یک سخن خوش میکنیم که آنها ذخایر مملکت اند و کاری برای اسکانشان نمیکنیم.
    آری اعراب به سرعت در حال پیشرفت و آبادانی هستند و ما پز نیاکانمان را میدهیم ، ای هواااااااار که ما ۲۵۰۰ سال پیش از شما بهتر بوده ایم.
    اعراب با سرمایه گذاری خوب در قلب دنیا نفوذ میکنندو با درآمدهای میلیاردی آسایش را برای مردمشان هدیه میدهند و ما وعده بهشت به مردممان میدهیم. و به آنها میخندیم که دلارهای نفتیشان را هدر میدهند ، به راستی ما با دلارهای نفتیمان چه میکنیم ؟؟؟؟

    آیا وقت آن نرسیده که ما هم به این نکته پی ببریم که زمان جنگیدن با شمشیر و کلاشینکف تمام شده است ، و برای پیروزی بر دشمنان باید در قلب ها نفوذ کرد؟؟؟ : یکی از بزرگترین مشکلات ایران این است که در کشور ما ” تعلق به سرزمین” بسیار ضعیف است. یعنی ایران هنوز یک “کشور- ملت” نیست.
    در کشورهای پیشرفته دنیا، افراد تفکر خود را دارند، بعد در یک مدار بزرگتربه یک گروه تعلق دارند و درمدار بزرگتر ازآن احساس تعلق به سرزمین دارند.
    شما اگر تاریخ غرب را بخوانید مقدم تر از دولت بخش خصوصی بوده و مقدم تر از بخش خصوصی اصل دیگری بوده است وآن ثروت و قدرت سرزمین بوده که خیلی اهمیت داشته است.
    آلمان و ژاپن در تابستان ۱۹۴۵ براثر جنگ جهانی دوم یک کشور مخروبه بودند، اما به جزکسانی که آمریکایی ها بالاجبار از آلمان برداشتند و بردند، سندی دال برمهاجرت آنها موجود نیست. این خیلی مهم است. بعد دیدیم که درعرض ۳۰-۲۰ سال کشور خودرا اصلاح کردند و دومین و سومین قدرت اقتصادی جهانی شدند!
    این که یک شهروند در جامعه ما به راحتی ازماشین آشغال بیرون می اندازد وتعریف از تمیزی خیابانهای اروپا می کند، یک معنی تربیتی دارد، یک معنای عمیق دیگری هم دارد که به این سرزمین تعلق خاطرندارد.
    ما یک ناسیونالیسم احساسی داریم و یک ناسیونالیسم عقلایی. در ناسیونالیسم احساسی قوی هستیم، یعنی اینکه من غذا و موسیقی ایرانی دوست دارم، خانواده ام و زبان فارسی را دوست دارم، به فرهنگ دیرینه ام می بالم و… ولی یک قدم که بالاتر بیایم و ببینم حالا که من در این سرزمین به دنیا آمده ام، من چه مسئولیتی دارم؟ اینجا کم میارم! اینجا سکوت می کنم! این یعنی فقدان ناسیونالیسم عقلایی. بخاطرهمین است که من و شما وقتی از یک اتاق می خواهیم بیرون برویم، چون همدیگر را می شناسیم، به هم احترام می گذاریم وکلی باهم تعارف می کنیم، ولی وقتی که در خیابان رانندگی می کنیم یک سانتیمتراجازه نمی دهیم کسی ازما جلوبزند! چون هیچ احساس تعلقی به همدیگر نداریم.
    چرا هنر شنیدن یک ایرانی ضعیف است؟
    چرامن اصراردارم که حرف خودم درست است؟
    چون من ایرانی درحلقه اول فردی و نهایتا” درحلقه دوم گروهی گیرکرده ام. آن حلقه مهم تر و سوم ملی که همه این ها را به هم ربط می دهد، وجود ندارد.
    کسی به من آموزش نداده که سرنوشت حلقه اول و حلقه دوم به حلقه سوم ربط دارد.
    *** تا وقتی ناسیونالیسم عقلایی نداشته باشیم و به این سرزمین فکر نکنیم، هیچ تحولی در ما و سرزمینمان صورت نخواهدگرفت

  12. سید امین رضوی می‌گه:

    دو جمله از علی (ع) و ابوذر بیادم آمد که بنظرم شایسته ی بحثهای داوود خ.ش.م و محمد علی خودمان است. البته داوود هم از خودمان است و بافقی است و افتخار دارم که در سایت قبلی من شروع به نگارش کرد و بسیار از زمان ، جلوتر است. جلوبودن دلیل بر درست بودن تامه نیست. فردا در اختیار کسانی است که تاریخ دیروز و امروز را درک می کنند. شاید بسیاری از گفته های داوود، باعث سکوت بسیاری از دانایان ماست. سکوتی که متاسفانه بر مدار درست نمی گردد و شایسته نیست. اما ناگزیر است. این همان مارپیچ سکوت است. اما دو جمله فوق که بیادم امد و این دو جمله بر نقش بسیار بسیار سرنوشت ساز مردم، در سرنوشتشان دلالت دارد. شاید ایه هر قومی سرنوشت خود را خود می سازد را بسیار بشنویم اما از بسیاری شنیدن، به عادت تکرار، چاشنی بیهودگی اضافه می شود و از معنی باطنش درمی مانیم. علی ع این انسان بزرگ می گوید (خوب در این جمله تامل کنید.) :” تا کنون می پنداشتم که این ستمگرانند که به مردم ستم می کنند، حال انکه این مردم اند که به ستمگران، ستم می کنند”
    این جمله، یکی از غریب ترین و عجیبترین سخنان انسان است. مردم به ستمگران ستم می کنند!!! مگر می شود؟ آری می شود، با سکوت، با نافهمی، با نادانی، با تفرقه، با اهدای زمان به ستمگران تا بیشتر ستم کنند: و این خود نوعی ستمگری است از سوی مردم به ستمگر! باز بررسی و تامل بیشتر روی این جمله کنید.
    و ابوذر! وای از این راهزن صحرای ربذه! چه می کند و چه می گوید! ابوذر، نماینده ی تامه انسانی است انقلابی که امروز، به آن احتیاج است. بنظرم همواره برای بیداری ملتها، نیاز به ابوذرهای زمان است. ابوذر می گوید:” در شگفتم از کسی که در خانه ی خود چیزی برای خوردن نمی یابد و با شمشیر آخته بر مردم نمی شورد” تامل کنید! نمی گوید بر مسئولین نمی شورد! بر حاکمان نمی شورد! می گوید بر مردم! چرا؟ چون مردم مسئول سرنوشت خویشند. چون وقتی کسی گرسنه است، وقتی به کسی ظلم شده، این همه ی مردم اند که مقصرند برای چنین ظلمی!
    حرف بسیار است و بخاطر حضور افرادی نظیر داوود و محمد علی در شهرم، بارها به خود بالیده ام. موفق باشید

  13. داود خ.ش.م می‌گه:

    از اوضاع اقتصادی ، سیاسی و اجتماعی برمی‌ آید که به زودی قرار است اتفاقاتی در ایران رخ دهد . به همین دلیل است که هاشمی رفسنجانی فرزند خود را با دست خود به زندان فرستاد تا چنین وانمود کند که با مردم است . اگر هاشمی مطمئنم بود وضعیت فعلی قابل استمرار است هیچگاه فرزند خود را به ایران بازنمی گرداند و یا اینکه او را به زندان نمی فرستاد . همین دیروز بود که فاطمه هاشمی با سایت کلمه مصاحبه کرد و چنین پیام داد که ما با مردم هستیم و بدین دلیل تحت فشار قرار داریم .
    اگر کسی اندکی مسائل ایران را در این چهار دهه تحلیل کند ، محال است این نقابی را که امروز رفسنجانی به چهره زده است ، باور کند . رفسنجانی به یک چیز می اندیشد و آن نجات خود و فرزندانش است .
    آقای رضوی ، به شخص شما هم باید خرده گرفت که در همایش اصلاح طلبان حضور یافتید . آنچه در این همایش روی داده است ، در مقیاس خیلی کوچک در جهت آن نقشه ای است که قرار است ایران را نابود کند . در طی یک انتخابات ازاد ، نیروهای آمریکایی بر روی کار بیایند . این نیروها اسلامی هستند ، اما طرفدار حقوق بشر و ازادی می باشند . چیزی شبیه ملی-مذهبی ها در اوایل انقلاب . این نیروهای اسلامی و دموکرات ، ایران را کاملا در اختیار آمریکا قرار می دهند . دموکراسی غربی را به یکباره به ایران وارد می کنند . قراردادهایی با امریکا و متحدانش می بندند که ایران را تا خرخره زیر بار قرض می برد . هیچ کس هم نمی تواند زیر این قراردادها بزند زیرا کسانی که آنها را امضا کردند از طریق انتخابات ازاد انتخاب شدند و کاملا قانونی هستند و مشروعیت جهانی دارند . چیزی شبیه یونان در انتظار ایران خواهد بود .
    آقای رضوی ، این است راز نمازی که شما در آخر همایش خواندید . اسلامی اما دموکرات . این همان چیزی است که آمریکا می خواهد . این همان چیزی است که آمریکا چهل سال است به دنبال آن است .
    در سال قبل به شما گفتم بهترین کار این است که اصلاح طلبان با نیروهای دیگر بر روی محتوای انسانی-آزادی دموکراسی و …- به توافق برسند اما انتخاب شکل اجرای آن را به مردم بسپارند . این ایده غلط بود . زیرا اصلاح طلبان و ملی-مذهبی ها اکثرا تحت حمایت آمریکا هستند و نمی توان در چارچوب اسناد بین الملل-مثل بیانیه جهانی حقوق بشر-با آنها متحد شد. چون این اسناد بین المللی بنا به منافع آمریکا و دیگر قدرتهای غربی نوشته شده است و معلوم است پس از پیاده شدن آنها قرار است چه اتفاقی بیفتد.
    اقای رضوی
    دکتر شریعتی هم حرفهایی مثل شما در مورد ابوذر و این شخصیتهای دینی می زد . اگر سابقه ی او را هم بررسی کنید مهره ی آمریکا بود و بدین دلیل انگلیسی ها حذفش کردند . پس این حرفهای شما نیز در جهت همان هدف یعنی بر روی کارآمدن مهره های آمریکا در ایران است ، هر چند خود شما به این موضوع واقف نباشید .
    به مردم توصیه می کنم در شرایط فعلی برنامه های شبکه های ماهواره ای را نبینند . چون همه ی این شبکه ها در جهت منافع آمریکا است.حتی شبکه هایی که به ظاهر اپوزیسیون هستند و تحلیل اخبار می کنند ، ضد اطلاعات در جهت منافع آمریکا به خورد ملت ما می دهند . خودمان باید تحلیل داشته باشیم و اوضاع را درک کنیم .
    ما ملی هستیم نه امریکایی و نه روسی و نه انگلیسی . هر کشوری منافع ما را تامین کند به او دست دوستی دراز می کنیم . در ضمن نمازمان را هم در خانه مان و یا در مساجدی که نمی تواند مورد بهره برداری سیاسی قرار گیرد می خوانیم.

    • ناشناس می‌گه:

      این صبحتهایی که در مورد دکتر شریعتی سندش را از کجا آورید ،از نظر شما که همه اشتباه میکنند و فقط شما هستید که درست می گویید کاش می تونستم رو در رو با شما صحبت کنم .شریعتی که که سخنرانیهایش در جهت انقلاب روحی و سیاسی بود و خیلی از بزرگان نقش او در انقلاب را تایید کرده اند .شما که به مانند نوستر آداموس هستید یاعلی آستین ها را بالا بزنید و مدینه فاضله را احیا کنید و ما را از دست مشکلات نجات دهید .
      دوست من تعصب را بذار کنار و انصاف را سرلوحه خود قرار بده در ضمن مرجعی معرفی تا بتوانیم افکارمان را تغییر دهیم و همراه شما و افکارتان شویم

      • داود خ.ش.م می‌گه:

        اولا من به دنبال مدینه فاضله نیستم ، زیرا امکان ایجاد آن وجود ندارد . اما اگر شما اثار دکتر شریعتی را خوانده باشید متوجه می شوید که او به دنبال مدینه فاضله است .
        آیا شما برژینسکی را می شناسید ؟
        او مبدع طرحی به نام کمربند سبز در خاورمیانه بود . نهضت آزادی قرار بود مجری طرح کمربند سبز در ایران باشند . اما این گروه در اوایل انقلاب حذف شدند . جنگ فرسایشی آمریکا در این ۳۷ سال برای روی کار آوردن همین اعضای نهضت آزادی و باصطلاح ملی مذهبی ها بوده است . آمریکا قضیه ی هسته ای را نیز به همین منظور علم کرده است و سرانجام می خواهد به هدف دیرینه اش برسد . شما به رسانه های آمریکا مثل صدای آمریکا ، رادیو فردا و … نگاهی بیندازید . از سلطنت طلبها که پر نشده اند . مجریها ، تحلیل گران و خبرنگاران آنها گرایش فکری به سمت همین ملی مذهبی ها و نهضت ازادی دارند .
        مصدق نیز مهر ه ی آمریکا بود ، اما در سال ۳۲ حذف گردید . آمریکا برای مقابله با شاه در سال ۱۳۴۰ نهضت آزادی را به وجود آورد و علی شریعتی از بنیان گذاران این تشکیلات آمریکایی بود .
        هیچ کس روی کسی تعصب ندارد . شما تاریخ را بی غرضانه مطالعه کنید متوجه حرفهای من می شوید .البته ظرف چند ماه آینده متوجه می شوید که آمریکا چگونه برای به روی کار آوردن مهره هایش – همان اعضای نهضت ازادی و ملی مذهبی ها-آشکارا تلاش می کند .

  14. ناشناس می‌گه:

    ببخشید داوود خشم شما میخواهید بگویید زبانم لال زبانم لال روی ام به دیوار شما میخواهید بگویید ملی شدن صنعت نفت کار امریکا بود .انقلاب ما کار……بود که شما همه را متهم می کنید.بحثی بر سراختلاف نظر ها نیست ولی این هم درست نیست که هر انگی را ندانسته بر اساس تحلیل دیگران قبول کرد ..فکر کنم تاریخ معاصر هم در حال تحریف است ب

    • داود خ.ش.م می‌گه:

      من نگفتم که ملی شدن صنعت نفت کار آمریکا بود ، بلکه اعتقاد دارم ملی شدن صنعت نفت یک کار ملی و در جهت منافع ملت بود . اما نقش مصدق در ملی شدن صنعت نفت باید بررسی شود . باید معلوم گردد که مصدق هموار کننده ی مسیر ملی شدن صنعت نفت بود یا اینکه سنگ اندازی می کرد . من با توجه به علاقه ای که به تاریخ دارم آن را بررسی کردم و به نتایجی رسیدم که بر اساس آن نمی توانم مصدق را قهرمان ملی بدانم.
      مطمئنا تاریخ معاصر ما تحریف شده است . هر کس روایت خاص خود را از تاریخ دارد . کتب درسی که در مدارس و دانشگاه های ما تدریس می شود یک روایت دارد و سایر منابع روایتی دیگر. جدیدا هم شبکه ی مزخرف من و تو شروع به روایت تاریخ معاصر ما کرده و در این مورد مستند تولید می کند . مستنداتی که هر کدام مزخرفتر از دیگری است . خلاصه اینکه هر روایتی بخشی از واقعیت را بازگو می کنند و مابقی را با جعلیاتی بنا بر منافع خود می پوشاند . این ما هستیم که باید در پی حقیقت باشیم و سره را از ناسره تشخیص دهیم .

      • ناشناس می‌گه:

        از قدیم گفتند منصف باش خوب را بگو بد را هم بگو ،بحثی بر سال فاسد بودن حکومت پهلوی نیست ،من هم تاریخ میخواانم شما هم تاریخ می خوانید شما با توجه به افکار هدایت شده خودتون توسط افراد قضاوت می کنید ولی من از دید انصاف قضاوت میکنم حتی با پرسیدن از قدیمیها.شاید کتاب تاریخ من و شما با هم فرق میکند
        شما بالاتر از رحیمی ازغندی نیستید که در کلیپی شیعیان واقعی و متظاهر حال حاضر با استناد از کتاب ایت الله مطهری نقد میکرد
        بعضی از مسئولین به قدری مشکل دار هستند که دیگر نیاز به نقد گذشتگان در خاک خفته نیست .می بینم خیلی از پیش بینی های امام خمینی ،مطهری ،شریعتی و مصدق دارد به واقعیت می پیوند و هنوز ما اندر خم یک کوچه ایم
        آقای داوود خشم باید چشم ها را را شست جور دیگر باید شست و دست از تعصب متعصبانه برداشت
        شهر بافق مثال خوبی برای تمام طول تاریخ ایران و بافق است

        • داود خ.ش.م می‌گه:

          اولا در هیچ جای نوشته هایم در مورد خاندان پهلوی صحبت نکردم . بدین علت گفتم مستندهای من و تو -مثلا مستند رضاشاه-مزخرف است ، زیرا که ۹۰ درصد آن درست است و ۱۰ درصد آن دروغهایی است که به رضاشاه نسبت می دهد . این ۱۰ درصد دروغ صدمات جبران ناپذیری به تاریخ معاصر ما می زند .
          دوما ، کاری به رحیم پور ازغدی و دیگران ندارم و اصلا آنها را قبول ندارم .
          سوما ، در نوشته های بالا در مورد مهره های آمریکا در ایران صحبت کردم ، اما در مورد مهره های انگلیس صحبتی نکردم . مهر های انگلیس کسانی بودند که توانستند مهره های آمریکا را حذف کنند و خود بر زمام امور قرار گیرند . مهره های آمریکا را در نوشته های قبل معرفی کردم . شما ببینید چه کسانی آنها را از قدرت به زیر کشیدند تا مهره های انگلیس را بشناسید . کلی نوشتم که منتشر شود.
          من در هیچ جای نوشته هایم نگفتم مثلا رفسنجانی وابسته به آمریکا است . گفتم رفسنجانی در صدد سازش با آمریکاست تا قدرت را تحویل مهره های آمریکا بدهد و خودش تضمین امنیتی بگیرد. همان قدرتی که نیروهای آمریکایی اعتقاد دارند از آنها سلب شده است . اعضای نهضت ازادی-مثلا بازرگان ، یزدی و …- به صراحت می گویند که انقلاب از ما دزدیده شده است .
          چهارم ، شاید شما اندر خم یک کوچه باشید ، اما ما اندر خم یک کوچه نیستیم . شما چشمتان را بوشیید و حقایق را ببینید .

        • داود خ.ش.م می‌گه:

          منظور حذف شدن در ۳۷ سال پیش نه در سال ۳۲ .

  15. ناشناس می‌گه:

    من گفتم اسنادی که برای امریکایی بودن یا انگلیسی بودن افرادی مثل مصدق و دیگران را بیاورید .شما که یک گوشه نشستی پیش بینی میکنی باید این حرف ها را بزنی اگر مثل ما تمام مسایل را با گوشت و پوستمون حس کرده بودید شاید این حرفها را نمی زدی. ما چشمها را شستیم دیدیدم چه خبر است شما هنوز خیلی مانده به ما برسی،تحقیق و بررسی خوب هست ولی تو گود بودن حقایق را به انسان نشان میدهد ،مثل قضیه کربلا که چندین روایت گوناگون و متفاوت دارد که هرکس برداشتی برای خود میکند .یادم نمیرود سال ۹۰سرهنگ علی اکبری. داخل امامزاده گفت ما یک نفر را هم کتک نزدیم و بعد جوانی را بالا آورند و اثر باتوم بر پشتش را به همه نشان دادند ،حالا بحث سر است که ما فهمیدم مبنای سیاست بر چیست و چه اهدافی را دنبال میکنند ،شما هم اگر مثل دوستان کتک خورده بودی ،تهدید شده بودی ،بازداشت شده بودی ،شاید الان صحبت های
    من را شما می زدی ،اگر سرنوشت شهر و همشهری هات برای مهم بود و ۳۷سال بی عدالتی. و تبعیض ….میدیدی شاید جای من این حرفها را می زدی ،فقط گذشت زمان است که تمام مسایل را را روشن می کند نه تحلیلهای نوستراداموسی شما ،
    تفگنهای پر برای مغز های پر ،پر میشود و کسانی این تفنگها را پر می کنند که مغزشان خالی است(نیچه)

    • داود خ.ش.م می‌گه:

      ۱-هیچ دولتی نمی آید مدرک چاپ کند که فلان کس وابسته به ماست . پس نباید انتظار داشته باشی که بنده برای شما اسناد و مدارک بیاورم که مصدق مهره ی آمریکایی هاست . تنها از روی تحلیل اقدمات یک شخص می توان به این نتیجه رسید که او به کجاوابسته می باشد . این مسئله در همه جا عرف است . مثلا :
      جیمز بیل محقق سرشناس آمریکایی در کتاب مصدق ، نفت ناسیونالیسم ایران می نویسد :

      « بسیاری از تحلیل گران مطلع ، بر این باورند که آمریکایی ها از مصدق به عنوان یک راه گشا برای در هم شکستن سلطه ی انحصاری « شرکت نفت ایران و انگلیس » بر منابع نفت ایران استفاده کردند . به قول مصطفی فاتح ، بهترین کارشناس مسائل نفت ایران که مدتها در استخدام شرکت نفت ایران و انگلیس بود ، تردیدی نیست که بین شرکت های آمریکایی و انگلیسی در این باره تفاهمی برقرار شد . انگلیسی ها در ازاء پشتیبانی آمریکا در سرنگونی دولت مصدق با اکراه اجازه دادند که شرکت های نفت آمریکایی ۴۰ درصد از منافع نفت ایران را ببرند . فاتح اشاره می کند که شرکت های آمریکایی تلاش های مکرری در رخنه به منابع نفت خیز ایران کرده ولی قبل از ظهور مصدق با ناکامی روبرو شده بودند» ….
      ظهور و سقوط سلطنت پهلوی جلد ۲ ـ ص ۲۷۶
      امروز می بینیم که آمریکایی ها اصرار دارند که ما در ۲۸ مرداد کودتا کردیم . در این رابطه سازمان سیاه نیز اسنادی منتشر می کند و اقرار به نقش آمریکا در رویداد ۲۸ مرداد می کند . ایا این اسناد واقعی است ؟
      بی شک این اسناد واقعی نیست و بنا به اهداف سیاسی امروز آمریکا منتشر می شود . امروز به نفع آمریکاست تا شاه را مهره ی خود نشان دهد . اما بنا به یک دلیل ساده شاه مهره ی آمریکا نبود . شاه در جهت ثبات خاورمیانه تلاش می کرد و این سیاست در تضاد با منافع آمریکا بود .
      چرا آمریکا از طریق بهار عربی ، خاورمیانه را به هم ریخت ؟ در همه ی این کشورها نفت وجود دارد و زمانی که این مناطق بی ثبات باشند ، شرکتهای آمریکایی سهم بیشتری نسبت به شرکتهای چینی ،انگلیسی و … می برند . زیرا که آمریکا توانایی نظامی بیشتری برای حضور در مناطق دارد و بی ثباتی بهانه ای برای حضور نظامی در این مناطق است .
      خلاصه اینکه مصدق مهره ی آمریکا بود ، اما در نهایت آمریکا به این نتیجه رسید که از حمایت مصدق دست بردارد . ارتش نیز در یک حرکت ملی دولت غیرقانونی مصدق را سرنگون کرد .
      ۲-در سال ۹۰ تیر ساچمه ای به پای برادر بنده خورد . ما در گوشه ای ننشسته ای و بگوییم لنگش کن . عزیر من بحث من سرکوب در مقیاس وسیع بود . دیدیم که در سال ۹۳ که توانایی برای خفه کردن مردم کمتر شده بود و این هر روز کمتر می شود.
      من واقعا دیگر حوصله ندارم جواب شما را بدهم .

  16. ایلیا می‌گه:

    برآگاهی آقای داود آفرین می گویم اگر۲۰درصدجمعیت کشوراینگونه مسایل رااندیشمندانه نقدمی کردند وآگاه بودند سرنوشت ما اینگونه نبود.

  17. ناشناس می‌گه:

    آقای داوود چشم ،مزاحم خودتان و خوصله اتان نمیشوم شما در افکار زیبایتان بمانید به مانند آب که یکجا می ماند گنده می شود و آرزو میکنم در مسیر افکارتان به امریکا و انگلیس برخورد نکنید و با این سرعتی که گرفته اید به سر منزل مقصود برسید و حتی از نوستراداموس هم پیشی بگیرید ،ما که در دوران گذشته نبودیم که ببینم چه گذشته از اول دنیا تا ۳۲پیش ،پس کلاه خود را قاضی می کنیم و برای شرایط کنونی و افراد نظر می دهیم با توجه به صبحتهای شما فکر کنم ایت الله طالقانی هم امریکایی بود چون افکار مصدق و شریعتی را قبول داشت ،
    معنای سیاست را باید از چرچیل اموخت که به حق،حق مطلب را ادا کرده و معنای واقعی سیاست برای جهانیان به ارث گذاشته،هر چند سرنوشت مردم و کشورها برایش مهم نبوده است
    داوود خوش باش با خوشیات
    فیض بردیم
    علی علی

  18. ناشی می‌گه:

    ﺁﻳﺎ ﺷﻮﺩ ﺑﻬﺎﺭ ﻛﻪ ﻟﺒﺨﻨﺪﻣﺎﻥ ﺯﻧﺪ؟
    ﺍﺯ ﻣﺎ ﮔﺬﺷﺖ، ﺟﺎﻧﺐ ﻓﺮﺯﻧﺪﻣﺎﻥ ﺯﻧﺪ
    ﺁﻳﺎ ﺷﻮﺩ ﻛﻪ ﺑَﺮْﺵﺯﻥِ ﭘﻴﺮ ﺩﻭﺭﻩﮔﺮﺩ
    ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻛﺎﺳﻪﻫﺎﻱ ﻛﻬﻦ ﺑﻨﺪﻣﺎﻥ ﺯﻧﺪ؟
    ﻣﺎ ﺷﺎﺧﻪﻫﺎﻱ ﺳﺮﻛﺶ ﺳﻴﺒﻴﻢ، ﻋﻴﻦ ﻫﻢ
    ﻳﻚ ﺑﺎﻏﺒﺎﻥ ﺑﻴﺎﻳﺪ ﻭ ﭘﻴﻮﻧﺪﻣﺎﻥ ﺯﻧﺪ
    ﻣﺸﺖ ﺟﻬﺎﻥ ﻭ ﺍﻫﻞ ﺟﻬﺎﻥ ﺑﺎﺯِ ﺑﺎﺯ ﺷﺪ
    ﺩﻳﮕﺮ ﻛﺴﻲ ﻧﻤﺎﻧﺪﻩ ﻛﻪ ﺗﺮﻓﻨﺪﻣﺎﻥ ﺯﻧﺪ
    ﻧﺎﻧﻲ ﺑﻪ ﺁﺷﻜﺎﺭ ﺑﻪ ﺍﻧﺒﺎﻥ ﻣﺎ ﻧﻬﺪ
    ﺯﻫﺮﻱ ﻧﻬﺎﻥ ﺑﻪ ﻛﺎﺳﺔ ﮔُﻠﻘﻨﺪﻣﺎﻥ ﺯﻧﺪ
    ﻣﺎ ﻧﺸﻜﻨﻴﻢ ﺍﮔﺮﭼﻪ ﺩﮔﺮﺑﺎﺭﻩ ﮔﺮﺩﺑﺎﺩ
    ﺑﺮﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﺑﻪ ﻛﻮﻩ ﺩﻣﺎﻭﻧﺪﻣﺎﻥ ﺯﻧﺪ
    ﺭﻭﻳﻴﻦﺗﻨﻴﻢ، ﺍﮔﺮﭼﻪ ﺗﻬﻤﺘﻦ ﺑﻪ ﻣﻜﺮ ﺯﺍﻝ
    ﺗﻴﺮ ﺩﻭﺳﺮ ﺑﻪ ﺳﺎﺣﻞ ﻫﻠﻤﻨﺪﻣﺎﻥ ﺯﻧﺪ
    ﺳﺮ ﻣﻲﺩﻫﻴﻢ ﺯﻣﺰﻣﻪﻫﺎﻱ ﻳﮕﺎﻧﻪ ﺭﺍ
    ﺣﺘّﻲ ﺍﮔﺮ ﺯﻣﺎﻧﻪ ﺩﻫﺎﻥﺑﻨﺪﻣﺎﻥ ﺯﻧﺪ