یکشنبه ۳ام بهمن ۱۳۹۵ ۰۵:۳۸:۰۹ قبل از ظهر

ویل للمطففین…”

کد خبر: 2410
تعداد بازدیدکننده: 184
تاریخ: ۰۹ فروردین ۱۳۹۱

چند روز پیش برای خرید شیرینی به یک قنادی در تهران رفتم . پس از انتخاب شیرینی ، برای توزین و پرداخت مبلغ آن به صندوق مراجعه کردم.
آقای صندوقدار مردی حدوداً ۵۰ ساله به نظر می رسید . با موهای جوگندمی ، ظاهری آراسته،صورتی تراشیده و به قول دوستان فاقد نشانه های مذهبی!القصه…
هنگام توزین شیرینی ها ، اتفاقی افتاد عجیب غریب !
اتفاقی که سالهاست شاهدش نبودم . حداقل در (تهران) مدتها بود که چنین چیزی را ندیده بودم .
آقای شیرینی فروش جعبه را روی ترازوی دیجیتال قرار داد ، بعد با استفاده از جدول مقابلش وزن جعبه را از وزن کل کم کرد . یعنی در واقع وزن خالص شیرینی ها(NET WEIGHT) را به دست آورد . سپس وزن خالص را در قیمت شیرینی ضرب کردو خطاب به من گفت: “۵۰۰۰ تومان قیمت شیرینی به اضافه ۲۰۰ تومان پول جعبه می شود به عبارت۵۲۰۰ تومان “
نمی دانم مطلع هستید یا خیر! ولی سایر شیرینی فروشیهای شهرمان ، جعبه را هم به قیمت شیرینی به خلق الله می فروشند. و اصلاً راستش را اگر بخواهید بیشترشان معتقدند که بیش از نیمی از سودشان از این راه است. اما فروشنده مذکور چنین کاری نکرد. شیرینی را به قیمت شیرینی فروخت و جعبه را به قیمت جعبه. کاری که شاید درذهن شمای خواننده عادی باشد ولی در این صنف و در این شهر به غایت نامعمول و نامعقول ! رودربایستی را کنار گذاشتم و از فروشنده پرسیدم : “ چرا این کار را کردید؟!! ” ابتدا لبخند زد و بعد که اصرار مرا دید ، اشاره کرد که گوشم را نزدیک کنم . سرش را جلو آورد و با لحن دلنشینی گفت : “ اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. ویل للمطففین…”
و بعد اضافه کرد :وای بر کم فروشان! داد از کم فروشی! امان از کم فروشی!
پرسیدم : یعنی هیچ وقت وسوسه نمی شوید؟!! هیچ وقت هوس نمی کنید این سود بی زحمت را….
حرفم را قطع می کند : چرا ! خیلی وقتها هوس می کنم. ولی این را که می بینم…و اشاره می کند به شیشه میز زیر ترازو.
چشم می دوزم به نوشته زیر شیشه : امان ز لحظه غفلت که شاهدم هستی!
چیزی درونم گُر می گیرد . ما کجاییم و بندگان مخلص خدا کجا ! حالم از خودم بهم می خورد. هزاربار تصمیم گرفته ام آدمها را از روی ظاهرشان طبقه بندی نکنم. به قول محمد Lable نزنم روی آدمها. ولی باز روز از نو و روزی از نو. راستی ما کم فروشی نمی کنیم؟ کم فروشی کاری ، کم فروشی تحصیلی ، گاهی حتی کم فروشی عاطفی ! کم فروشی مذهبی ، کم فروشی انسانی….روزنامه خواندن در ساعت کاری ، گفت و گوهای تلفنی ، گشت و گذارهای اینترنتی…و…و…و.

 

۳ نظر

  1. منتقد می‌گه:

    با سلام
    کاش همه اقشار این نوشته را می خواندند و ائمه جماعت آنرا تذکر می دادند. گناهی که تا توبه نکنی و تا حق الناس پرداخت نکنی به پات نوشته می شود.
    هیچ وقت از خودمان پرسیدیم ۲۰ سال پیش تو بافق چند تا مخدری و کرکی و الکلی بوده و حالا چند تا؟
    هیچ وقت فکر کردیم این موجودات آدم نما که دزدی ها و چاقو کشی ها و بی غیرتی ها ما حصل نشست های شبانه آنان است از بر همین مردم دارالشجاعه بوجود آمده اند؟
    خوب یکی از اصلی ترین دلایلش نان حرام حاصل از مطلب بالاست.

  2. م ز م می‌گه:

    ایکاش باور داشتیم که: عالم محضر خداست در محضر خدا گناه نکنیم

  3. دايي رضا می‌گه:

    دیگر حرفی نمی ماند.همین امروز این جمله زیبارانوشتم ودر محل کارم نصب میکنم .باشد که مورد رضای خداوند قرار گیرد.وانشاالله جلوی لغزشها را بگیرد.یک چیز میماند .تشکر فراوان از نویسنده