چهارشنبه ۹ام فروردین ۱۳۹۶ ۰۲:۱۹:۱۸ قبل از ظهر

دود تنباکوهای مصنوعی در چشم تاغ زارهای منابع طبیعی بافق

کد خبر: 31756
تعداد بازدیدکننده: 102
تاریخ: ۱۱ آذر ۱۳۹۲

 

(( آنچه در کویر می روید گز و تاغ است. این درختان بی باک، صبور و قهرمان که علیرغم کویر،بی نیاز از آب و خاک وبی چشم داشت نوازشی و ستایشی، از سینه خشک و سوخته کویر به آتش سر می کشند و می ایستند و می مانند.بی هراس، مغرور، تنها و غریب. گویی سفیران عالم دیگرند که در کویر ظاهر می شوند! این « درختان شجاعی که در جهنم می رویند» اما اینان برگ و باری ندارند، گلی نمی افشانند، ثمری نمی توانند داد، شور جوانه زدن و شوق شکوفه بستن در نهاد شاخه اشان می خشکد، می سوزد و در پایان به جرم گستاخی در برابر کویر، از ریشه اشان بر می کنند و در تنورشان می افکنند و … این سرنوشت مقدرآنهاست.))          برگرفته از کتاب کویر دکتر علی شریعتی
… آری این سرنوشت محتوم درختان تاغی است که در برابر هجوم سیل آسای طوفان های شن و گرد و خاک ایستادگی کردند و همچون سپری، خانه ها و مزارع را از یورش بی امان طوفان شن نجات دادند، ولی اکنون پاداش ایستادگی و استقامت آنها این است که ریشه کن شده و زغال سر قلیان ها و گرم کننده پاتوق ها و محافل جوانان ما باشند.
روی سخن با جوانانی است که از زندگی سیر شده اند و پا بر بخت عمر و جوانی خود زده ا ند. از یکسو با قطع درخت باعث گناهی عظیم می شوند و از سوی دیگر با استفاده از تنباکوهای مصنوعی و مضر موجود که مضرات آن بخوبی بر همگان واضح است به جان قلب و ریه خود افتاده و خبر ندارند که دود این تنباکوها چه به روز سلامتی آنها می آورد.
به هر حال استعمال تنباکو برای سلامتی بسیار مضر و شکستن درختان برای آتش سر قلیان گناهی بزرگ و نا بخشودنی.
شاید جوانان ما از ارزش و اهمیت درخت تاغ و تاغ زارهای اطراف بافق بی اطلاع باشند و همین آنها را واداشته تا بی مهابا به جان درختان مظلوم افتاده و آنها را قلع و قمع کنند لذا شایسته است آنها قدری پای صحبت بزرگترها خود بنشینند و از گذشته شهرشان بپرسند.
در گذشته ای نه چندان دور قبل از کاشت جنگل های دست کاشت تاغ و گز توسط کارکنان زحمتکش منابع طبیعی در اطراف شهر، با وزش کمترین باد،سیل خروشان شن های روان که هیچ مانع و سدی در راهشان نبود به خانه های شهر هجوم آورده و آسمان را تیره و تار می نمودند و زندگی واقعاً برای مردم سخت و طاقت فرسا بود.
تا اینکه اداره منابع طبیعی اقدام به نهالکاری در اطراف شهر نمود.
کارگران زحمتکش با کمترین امکانات شروع به کشت نهال نمودند وبه قول امام جمعه محترم شهرمان حجه الاسلام سلیمانی این درختان را با اشک چشم آبیاری و با خون دل نگهداری کردند تا به ثمر رسید و سدی شد در برابر طوفان شن.
جوانان عزیز این درختان در آن زمان با مشقت فراوان کشت و آبیاری شدند تا تبدیل به درختی شوند که شما می بینید.حال انصاف دهید آیا رواست که این درختان که تاکنون در سرمای طاقت فرسا و گرمای سوزان در برابر تشنگی و هجوم شن های روان مقاومت کردند و سپر بلای ما شدند اینچنین ریشه کن شده و تبدیل به زغال قلیان شوند.
آیا بهتر نیست بجای قطع درختان تاغ، خود حافظ و نگهبان آن بوده ودر داشتن شهری آباد و سرسبز و با هوای پاک شریک باشیم. حتی بوته­هایخشک شده تاغ نیز خود سپری در برابر شن­های روان می­باشند و قطع شاخه­های خشک شده نیز به جنگل آسیب می­رساند.
لازم به ذکر است :
بریدن و ریشه کن کردن و سوزانیدن نهال و درخت و تهیه چوب و هیزم و زغال از منابع ملی و توده های جنگلی ممنوع و پیگرد قانونی دارد و خاطی به مراجع قضایی معرفی می گردد.
اداره منابع طبیعی و آبخیزداری شهرستان بافق

۸ نظر

  1. پاتوق نشین با سواد بیکار می‌گه:

    اگه مسئولین استان یا شهرستان قهوه خانه های سنتی یاکافه های سنتی که جوانها در آن گاه گاهکی قلیانی می کشیدند را نبسته بودند ،دیگر جوانها پاتوقی برای خودشان نمی ساختند که در آن قلیان بکشند و افرادی را نیز دور خودشان جمع کنند.الآن هم که ذغال گران است و جوانها هم معتاد قلیان شده اند.آنهایی که باباهاشون دستشان به دهانشان برسد و پول توجیبی بهشون بدن یا دستشون تو جیب خودشون باشه و با فرهنگ باشند که ذغال می خرند اما دریغ از اونایی که یا پول ندارند یا فکر زرنگی هستند و یا اینکه حتی توجیه نیستند که با کندن این درختان تاغ چه ضرری به شهرشان میزنند.
    راستی چرا فقط در استان یزد قلیان کشیدن در کافه های سنتی ممنوع است.چیزی که برای من تجربه شده ما ایرانیها اگه از کاری منع بشیم بیشتر به آن علاقه نشان می دهیم و با کار کارشناسی نشده مسئولین بافق و استان به مقابله با جوانها پرداختند و آلاچیق رز آهنشهر و پارک فرمانداری و کافی شاپ را از دادن قلیان منع کردند و چون برای جوانهامون از لحاظ فرهنگی کاری نشده و جای تفریحی مناسبی ندارند به این کار قلیان کشیدن روی می آورند.(مثلا یه پیست موتور سواری یا یک پارک مناسب یا یک سینما و ….)صحبت زیاد است و وقت کم.موفق باشید

  2. همشهری می‌گه:

    شما فکر میکنی هر چی مطلبت طولانی تر باشه مردم فکر میکنن با سواد تری . نه عزیز جان .خلاصه بنویس تا مردم بخونن .

  3. پاتوق نشین با سواد بیکار می‌گه:

    اگه تو همشهری هستی معلومه همشهری هفت ماهه به دنیا آمده هستی.
    من خواستم مشکل را بگم عزیز دلم شاید یه مسئول خواند و برای رفع این مشکل مهم(کندن درختان تاغ) پیگیری کرد.
    در ثانی این مشکلی نیست که بتوان در یک خط در موردش نظر داد.
    اگه اسمم را نوشتم باسواد بیکار منظورم اینه که سواد دارم ولی از بیکاری به پاتوق میروم.حالا دوهزاری افتاد.

  4. همشهری می‌گه:

    آقای پاتوق نشین من منظورم نویسنده متن اصلی بود نه شما . شما دوزاریت کجه داداش 😀

  5. مادر می‌گه:

    حرفه همه دوستان صحیحه ولی چرا برن تو پاتوق وهزار گند بزنن چاقو کشی چند ماه پیش مگه در اثر همین پاتوق نشینی ها نبود. هزاران راه هست که جوانان سرگرم باشند اینها حرف مفته که بعضی جوانان می زنند.باید اگه منابه طبیعی این خرابکارا را شناسایی کرد دستشونا قطع کنه چون جرمشون دزدیه

  6. رضا جوني می‌گه:

    نوسنده هم خوب نوشته و هم خوب تونسته منظورش برسونه که چه خطراتی بر اثر کندن ان درختان شهر را تهدید میکنه ولی چه کنم که …..

  7. مملي می‌گه:

    رضاجونی نیست گوش شنوا …
    «گشتم نبود، نگرد که نیست»

  8. رضا می‌گه:

    ای ول به مادر